یا ابو فاضل سالار زینب

ای همه دلخوشی من مرو سالار زینب

پناه خیمه و حرم مرو دلدار زینب

دق می کنم از دوریت آخه سقایم هستی

در شام تار بی کسی تو فقط یارم هستی

یا ابو فاضل سالار زینب

ساقی لشگر منی برو آبی بیاور

بخل تقاص فاطمه بزن بر خیل لشگر

گر میروی با خود ببر ای نگار مدینه

مشکی که آب آور شوی از برای سکینه

یا ابو فاضل سالار زینب

طاقت ندارم ببینمت با دو دست بریده

چون ناله ات بر ما رسید رنگ زینب پریده

چشمات دیگه نمی بینه مگه تیر خوردی ای وای

سرت را ای ماه حرم کی به می برده ای وای

یا ابو فاضل سالار زینب

سقای دشت کربلا ای علمدار شاه مظلومان یا ابوفاضل

در سرزمین نینوا چشم خونینت شمع نخلستان یا ابو فاضل

آهُ..... واویلا.... کو عموی ما

گوید حسین زینب جان بیا

شرمنده علی شدم دستم افتاده»« فرق بشکسته»« روی خاکم من »

چشم من آغشته به خون با تن خونین پهلو بشکسته سینه چاکم من

آهُ..... واویلا.... کو عموی ما

 

  
نویسنده : صادق ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸٤