گلچين مداحی

مجموعه مداحی صوتی از محمود کریمی (محرم 85)    
Image مجموعه مداحی صوتی از محمود کریمی (محرم 85) با عناوین: دلم برا حرمت پر میزنه، ای شهید سر جدا، ای وای یکی داره صدام میزنه ، عمه سادات بی قراره و ... 

قد کشیده اگر شاخه شمشادم

چیده ز باغم لاله چین مرا

ای وای یکی داره صدام میزنه

ای شهید سر جدا

دلم اسیر چشاته

دلم برا حرمت پر میزنه

عمه سادات بیقراره

بابای من قشنگترین بابای دنیاست

گلچین مداحی از سید مجید بنی فاطمه - صوتی    

Imageگلچین مداحی صوتی 85 از سید مجید بنی فاطمه تقدیم به کاربران عزیز

با عناوين: عمو عباس بي تو بابا تنها ميميره، گل رشیدم بعد از تو شکسته شد کمرم و ...

 

عمو عباس بی تو بابا تنها میمیره

بخواب ای مسافر خسسته صحرا

وقتی که دل پر میزنه

گل رشیدم بعد از تو شکسته شد کمرم

ماه می گوید حسین

کربلا کربلا

چشمای خیس و بارونی

عمه تو هم بیا و ببین

روضه 1

روضه 2

 

راهنمای دانلود: بر روی گزینه Download كلیک راست كرده و گزينه Save target As را انتخاب كنيد.

مجموعه گلچین 40 مداحی از هلالی، سیب سرخی، میرداماد و ...    

Image

مجموعه گلچین 40 مداحی از مداحان معروف کشور

الا یا ایها الساقی (هلالی)

گلچین مداحی صوتی از محمود کریمی - MP3    

 مجموعه گلچين مداحي كريمي از سري مجموعه هاي حسينيه كه شامل مداحي هایي از قبيل: عباس علمدار حسین, عشق تو در دل من و ..... .

ابا لفضل امیرم امیر بی نظیرم

ابا لفضل ساقی طفلان حسین

عباس قطیع یا الکفین

عباس علمدار حسین

آقا جون جونم فدات

علی نور بصرم

امان ای دل به کربلا

بابا حسین بابا حسین

بسته راه گلویم از جفای عدویم

در این جدایی نوبت رسیده به ما

دلم در بند آقام امیر عشق تا ابد

عشق ابو تراب بابام ابالفضله

عشق تو در دل من

ای علم افراشته بر سر ایوان عشق

الا ای پادشاه کربلا

همه رفتند و پریدند و گذشتند چرا

این کشته فتاده به هامون حسین توست

ای اهل کوفه رحمی وا وی لا

خبر عمو اومده نرسیده آب عزیزم

نوایی نوایی الهی ور افتد نشان جدایی

پشیمانم و نالانم و سوزانم

سقای کودکانم بر لب رسیده جانم

جان سقای لب تشنه آمده بر لب آبرویم رفته پیش زینب

یه پهلونی میشناسم دلها رو غارت میکنه

سری به نیزه بلند است

مجموعه مولودی از ملا باسم 1- صوتی    

Imageمجموعه مولودی عربی از ملا باسم با عناوین : صلوات صاوات، لیلة عید و النوار، علی علی، ناد علیا مظهر العجایب و ...

 

صلوات صلوات

امل ویایی عاش سنین و سنین

لیلة عید و النوار

علی علی

ناد علیا مظهر العجایب

            اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم یا حسین

                                    التماس دعا نظر یادتون نره  

  
نویسنده : صادق ; ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٦

شهادت خانم فاطمه زهرا(س)رابه آقا امام زمان(ع)و به تمام شيعيان تسليت ميگويم

محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
محمود کريميPlayDownload
حاج منصور ارضيPlayDownload
حاج منصور ارضيPlayDownload
حاج منصور ارضيPlayDownload
بختياريPlayDownload
اکبريPlayDownload
»
آه و واويلا ، با غم زهرا ، من در گدازم ، با فراق تو ، سوزم و سازم -:- حميدرضا عليمي
»
فاطميه - مي باره آتيش از دل شعله ورم ، يا رب المضطرين مادرم مادرم -:- مجيد بني فاطمه
»
فاطميه - اجل گم کرده بعد از قتل محسن خانه ما را ، بيا اي مرگ ياري کن من افتاده از پا را (روضه) -:- مجيد بني فاطمه
»
فاطميه - کسي که هر روز زهر غربت را چشيده منم ، شهيد کوچه دست بخشش خدا حسنم -:- مجيد بني فاطمه
»

فاطميه - دوباره مي ريزه از چشات اشک دونه دونه ، که باز امشب روي پيرهنت لخته هاي خونه -:- مجيد بني فاطمه


 اللهم صل علي محمد و آل محمد
 وعجل فرجهم   يا حسين

  
نویسنده : صادق ; ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦

خانه بی فاطمه(سلام الله علیها)

خانه بی فاطمه(سلام الله علیها)

شهادت حضرت زهرا

لاله‌ها پژمرده بلبل را دگر آوا نبود                                     هیچ کس در باغ، مثل باغبان تنها نبود

یک مدینه دشمن و یک خانه‌ی بی فاطمه                       بانوی آن خانه کس جز زینب کبری نبود

روی سیلی خورده زهرا شهادت می‌دهد                         از علی مظلوم‌تر مردی در این دنیا نبود

نیست جایز خانه کفار را آتش زدن                               ای مسلمانان مسلمان بود زهرا، یا نبود؟

ای جنایت کار، ای بیدادگر، رویت سیاه                              اجر و پاداش رسالت کشتن زهرا نبود

مصطفی از تو مودت خواست، تو سیلی زدی                بی حیا سیلی زدن اجر ذوی القربی نبود

ریخت دشمن بر سر زهرا، ولایت را ببین                                بارها از پا فتاد و غافل از مولا نبود

من نمی‌گویم چه شد گویند در چشم علی                      سیل دشمن بود پیدا فاطمه پیدا نبود

ای مدینه آتش غیرت چرا آبت نکرد                                      جای ناموس خدا در دامن صحرا نبود

آنچه بر آل علی در کربلا یکسر گذشت                                در سقیفه اتفاق افتاد، عاشورا نبود

  
نویسنده : صادق ; ساعت ٦:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦

قامت طوبی

قامت طوبی

شهادت حضرت زهرا،شهادت حضرت فاطمه

شیطان به بیت حی تعالی چه می‌کند؟                               آتش به گرد خانه مولا چه می‌کند؟

از باغ خلد دود چرا می‌شود بلند؟                                     بر روی حور، سیلی اعدا چه می‌کند؟

رویش سیاه گردد و دستش شکسته باد                                   قنفذ کنار خانه مولا چه می‌کند

دارالزیّاره نبی و آستان وحی                                       ای وای من، مغیره در آن جا چه می‌کند؟

گیرم رواست سوختن خانه، میخ در                                   در سینه شکسته زهرا چه می‌کند؟

باید ز تازیانه بپرسم که در بهشت                                     آثار خون به قامت طوبی چه می‌کند؟

زن در میان خانه و مرد غریب او                                        با دستِ بسته و تن تنها چه می‌کند؟

در بیت وحی، حرمت یاسین به زیر پا                              یک لحظه بنگرید که طاها چه می‌کند؟

گل‌ها ز غم فسرده و پروانه منتظر                                     شمع ز پا فتاده به صحرا چه می‌کند

با بودن دو داغ بر او گریه گشته منع                                 (میثم) ببین به فاطمه دنیا چه می‌کند

  
نویسنده : صادق ; ساعت ٥:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦

دعاى بهشتيان

دعاى بهشتيان

شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه

خانه گلين زهرا سلام الله علیها سرد و اندوهبار مى‏نمود. داغ از دست دادن پيامبر رحمت، هنوز بر سينه مدينه سنگينى مى‏كرد. دخت گرانقدر واپسين فرستاده آفريدگار، كنجى بر خاك نشسته بود، زانوى اندوه به سينه مى‏فشرد و به روزهاى شيرين گذشته مى‏انديشيد؛ روزهاى دوستى، يگانگى و يكرنگى؛ روزهاى مهربانى و شادمانى مدينه؛ هنگامى كه پدر پاكي‌ها زنده بود و در اين شهر نفس مى‏كشيد. سر بلند كرد، چشمانش را پيرامون خانه گرداند، به جايگاه‌هايى كه پيامبر مى‏نشست، خيره شد و باز در انديشه فرو رفت؛ انديشه روزهايى كه پدر همراه يارانش به خانه او مى‏آمد، در مى‏كوفت و ... .

در اين هنگام صدايى برخاست و رشته افكارش را گسست. پوشش خويش را مرتب ساخت، خود را به در رساند و آن را گشود. مرد كهنسالى، كه پشت در بود، با مشاهده دخت پاكدامن پيامبر سر به زير افكند و گفت: سلام.

فاطمه مرد سالخورده را شناخت. سلامش را پاسخ گفت؛ او را گرامى داشت و فرمود: سلمان، بر من ستم مى‏دارى و بسيار اندك به ديدارم مى‏آيى.

حضرت سلمان رحمة الله علیه فرمود: به پروردگار سوگند، دعاى فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بيش از هزار تن از ساكنان مكه و مدينه، كه گرفتار تب بودند، آموختم و همه به بركت آن تندرستى خويش را بازيافتند.

پس وى را در جايگاه شايسته نشانيد. ياور كهنسال پيامبر سر به زير افكنده بود و به زمين مى‏نگريست. اين خاك‌ها با ديگر خاك‌هاى مدينه تفاوت داشت. هر ذره آن عطر گام‌هاى محمد صلی الله علیه و آله را در خويش گنجانده بود و خاطرات روزهاى شاداب گذشته را به يادش مى‏آورد؛ خاطره‏هايى كه سرشك بر ديدگانش جارى مى‏ساخت و آه حسرت از نهادش برمى‏آورد.

دخت گرانقدر پيامبر، كه اندوه و دريغ درون سلمان را دريافته بود، فرمود: دوست دارى خبرى بشنوى كه شادمانت‏ سازد؟

ياور سالخورده آيين وحى مشتاقانه پاسخ داد: آرى، پدر و مادرم فدايت ‏باد.

سرور بانوان هستى فرمود: ديروز درها به روى خويش بسته بودم و تنها در اتاق به سر مى‏بردم؛ با خود مى‏انديشيدم كه پس از رحلت پدر گرامى‏ام فرشتگان نيز ما را ترك گفته‏اند و ديگر روزهاى معنوى فرود وحى و فرشته به اين سرا، پايان پذيرفته است. در اين انديشه حسرت‌بار غوطه‏ور بودم كه ناگهان در گشوده شد، سه بانوى بلندپايه و ارجمند به اتاق گام نهادند، سلام كردند و گفتند: اى سالار جهانيان، اى يگانه روزگاران و نمونه پاكدامنان، ما حوران بهشتيم؛ پروردگار ما را به خدمت گسيل كرده است، بسى شيفته ديدار بوديم.

شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه

از كسى كه بزرگ‌تر از ديگران به نظر مى‏رسيد، پرسيدم: نامت چيست؟

پاسخ داد: مقدوده. خداوند مرا براى مقداد آفريد تا در بهشت همدمش باشم.

از ديگرى پرسيد: چه نام دارى؟

گفت: سلمى. پروردگار مرا براى سلمان آفريد، تا در باغ‌هاى شاداب بهشت همنشين او باشم.

به سومى نگريستم، پرسيدم: تو را به كدامين نام مى‏خوانند؟

پاسخ داد: ذره. نامم ذره است. پروردگار توانا مرا آفريد تا در سراى ديگر همدم ابوذر باشم.

آنگاه ظرفى پر از خرماى بهشتى در برابرم قرار دادند؛ رطبى از برف سپيدتر و از مشك ناب، خوشبوى‏تر. من اندكى از آن برايت ‏برداشتم؛ زيرا تو از مايى و در شمار اهل‌بيت جاى دارى.

خانه گلين زهرا سلام الله علیها سرد و اندوهبار مى‏نمود. داغ از دست دادن پيامبر رحمت، هنوز بر سينه مدينه سنگينى مى‏كرد. دخت گرانقدر واپسين فرستاده آفريدگار، كنجى بر خاك نشسته بود، زانوى اندوه به سينه مى‏فشرد و به روزهاى شيرين گذشته مى‏انديشيد؛ روزهاى دوستى، يگانگى و يكرنگى؛ روزهاى مهربانى و شادمانى مدينه؛ هنگامى كه پدر پاكي‌ها زنده بود و در اين شهر نفس مى‏كشيد. سر بلند كرد، چشمانش را پيرامون خانه گرداند، به جايگاه‌هايى كه پيامبر مى‏نشست، خيره شد و باز در انديشه فرو رفت؛ انديشه روزهايى كه پدر همراه يارانش به خانه او مى‏آمد، در مى‏كوفت و ... .

بعد برخاست و از اتاق بيرون رفت. ياور كهنسال رسول خدا صلی الله علیه و آله از شادى در پوست نمى‏گنجيد. هرگز فكر نمى‏كرد روزى بتواند پيش از مرگ لذت ميوه‏هاى بهشت را دريابد. پيوسته پروردگار را سپاس مى‏گفت و بر پيامبر و خاندان پاكش درود مى‏فرستاد. انديشه‏اش از پرسش و دلش از اشتياق آكنده بود. راستى خرماى بهشتى چه شكلى است؟ آيا شكل و اندازه‏اش نيز چون رنگش شگفت‏انگيز خواهد بود؟ سرور پاكدامنان چند رطب برايم كنار نهاده است؟ ...

در اين هنگام، فاطمه بازگشت؛ آنچه براى پيرو فداكار و سالخورده آل محمد صلی الله علیه و آله اندوخته بود، در برابرش قرار داد و فرمود: سلمان، با اين افطار كن و فردا هسته‏اش را برايم بياور.

يار پاكدل پيام‏آور نور، لختى در هديه سالار روشن‏روانان نگريست. در حالى كه عبارت‌هاى گونه‏گون سپاس‏آميز بر زبان مى‏راند، آن را برداشت، برخاست؛ دخت فرستاده آفريدگار را بدرود گفت و راه خانه خويش پيش گرفت.

او، چون هميشه بى‏آنكه با كسى سخن بگويد، كوچه‏هاى مدينه را پشت ‏سر مى‏گذاشت. ولى كوچه‏ها و مردم مانند روزهاى پيش نبودند. هر جا كه او گام مى‏نهاد از عطر دل‏انگيز ميوه بهشتى سرشار مى‏شد. رهگذران و فروشندگان دوره‏گرد، با شگفتى، به وى چشم مى‏دوختند و گاه برخى از آنها مى‏گفتند: سلمان، بوى مشك ناب در فضا مى‏پراكنى، مگر با خويش عطر حمل مى‏كنى؟

شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه

مؤمن كهنسال آيين نيكبختى نمى‏دانست چه بگويد. ناگزير به سلام و درودى كوتاه بسنده مى‏كرد و شتابان راه مى‏پيمود تا به خانه گام نهاد و برون از هياهوى خاك و خاك گرايان به عبادت پرداخت.

اندكى بعد شامگاه فرا رسيد و آواى آسمانى اذان در سراسر مدينه پيچيد. سلمان، كه بهره‏گيرى از ميوه بهشتى را توفيقى بزرگ مى‏دانست، نماز گزارد؛ سفره گسترد و آماده افطار شد. چون دست ‏سمت رطب دراز كرد، سفارش سرور جهانيان در وجودش طنين افكند: سلمان، با اين افطار كن و فردا هسته‏اش را برايم بياور.

هديه حضرت فاطمه سلام الله علیها را برداشت؛ درونش را كاويد تا هسته‏اش را كنار نهد، ولى هيچ نيافت. چگونه ممكن است ‏خرما بى‏هسته باشد؟ آيا كسى در آن دست ‏برده است؟ سفارش دختر رسول خدا چه مى‏شود؟ اين پرسش‌ها رهايش نمى‏كرد و آن شب تا بامداد با او بود.

چون ساعتى از روز گذشت، شتابان خود را به خانه فاطمه(‏3) رساند، در كوفت و پس از ورود؛ بى‏درنگ گفت: اى دخت گرامى‏ترين فرستاده آفريدگار، رطب‌ها هسته نداشت.

فاطمه سلام الله علیها فرمود: آن رطب، ميوه نخلى است كه خداوند در بهشت‏ برايم كاشته است، مگر نمى‏دانى ميوه‏هاى بهشتى هسته ندارد؟

سپس لختى درنگ كرد و آنگاه ادامه داد: سلمان، بانوان بهشتى دعايى مى‏خوانند كه پيش‌تر پدرم به من آموخته بود و هر صبح و شام مى‏خوانم. در سايه اين دعا تا كنون تب بر پيكرم چيرگى نيافته است.

سلمان سراپا گوش بود و چهره‏اش از اشتياق شنيدن سرشار مى‏نمود. سرور جهانيان، در پاسخ به شوق درونى سلمان، دعاى بهشتيان را چنين بازگو كرد:

شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه

بسم الله الرحمن الرحيم

بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم الله نور على نور، بسم الله الذى هو مدبر الامور، بسم الله الذى خلق النور من النور، الحمدلله الذى خلق النور من النور و انزل النور على الطور فى كتاب مسطور فى رق منشور بقدر مقدور على نبى محبور الحمدلله الذى هو بالعز مذكور و بالفخر مشهور و على السراء و الضراء مشكور و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

به نام خداوند بخشنده مهربان

به نام خدايى كه نور است. به نام آفريدگارى كه نور نور است. به نام پروردگارى كه نور بر نور است. ‏به نام خداوندى كه تدبيرگر كارهاست. به نام پروردگارى كه نور را از نور آفريد. سپاس خداوندى را كه نور از نور آفريد، نور [وحى] را بر كوه طور فرو فرستاد در كتابى نوشته شده، ورقى گشاده و اندازه‏اى معين بر پيامبرى آراسته. سپاس خداوندى را كه به سرفرازى ياد شده، به فخر و بزرگى شهره است و پنهان و آشكار مورد ستايش و سپاس قرار گرفته است؛ و پروردگار بر سرور ما محمد و خاندان پاكش درود فرستد.

سلمان دعا را به خاطر سپرد، خداى را سپاس گزارد، دخت پيامبر رحمت را بدرود گفت و به خانه رفت.

از آن پس خانه ياور فداكار خاندان رسول خدا جايگاه آمد و شد بيماران گرديد. دردمندان از هر سوى مدينه بدانجا مى‏شتافتند، دعاى بهشتيان را مى‏آموختند و در سايه آن از رنج، رهايى مى‏يافتند. او بعدها به يكى از دوستان پاكدلش چنين گفت:

به پروردگار سوگند، دعاى فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بيش از هزار تن از ساكنان مكه و مدينه، كه گرفتار تب بودند، آموختم و همه به بركت آن تندرستى خويش را بازيافتند. (1)

پى‏نوشت:

1- اين نوشتار با بهره‏گيرى از منابع زير تدوين شده است:

مدائن القصائل و المعاجز، سيد على حسينى شمس الدين، ج 2، ص‏13 و 14/ مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، ترجمه احمد طيبى شبسترى، ص ‏156.

منبع:

ماهنامه كوثر، شماره 8، عباس عبيرى

  
نویسنده : صادق ; ساعت ٥:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦

مقام حضرت زهرا علیهاالسلام در بهشت

مقام حضرت زهرا علیهاالسلام در بهشت

شهادت حضرت زهرا، حضرت فاطمه

 مقام زهرا عليهاالسلام در بهشت با مقام پيامبر و على و حسنين عليهم‏السلام يكسان است. یکی از مناقب بی‌بی دو عالم، اشتراك شان با پيامبر اكرم و اميرالمؤمنين و حسنين عليهم‏السلام است در مقامات و درجاتى كه مخصوص و منحصر مى‏باشد به پنج تن آل‏عبا. با دقت در اين دسته روايات كاملاً روشن مى‏شود كه آنان را مقام و مركزيت خاصى است، و هرگز هيچ بشرى را به آن درجات والا راه نيست.

زيد بن ارقم از پيامبر اكرم روايت مى‏كند كه آن حضرت خطاب به اميرالمؤمنين فرمود:

«انت معى فى قصرى فى الجنة مع فاطمه ابنتى (و انت اخى و رفيقى) » (1) ؛ «يا على تو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشين من هستيد. سپس پيامبر اكرم اين آيه را تلاوت فرمود: "برادرانه بر تخت‌هاى بهشتى روبروى هم مى‏نشينيد."»

پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود:

«انا و فاطمة و على والحسن والحسين فى مكان واحد يوم القيامة»؛ «روز قيامت من و فاطمه و على و حسن و حسين داراى مقام و منزلت واحدى هستيم.»

اين روايت را محب‏الدين طبرى در كتاب الرياض النضره، ابن مغازلى در مناقب، حموينى در فرائد، ابن باكثير (2) در وسيله المال، و عاصمى در زين الفتى، احمد بن حنبل در مناقب نقل كرده‏اند.

حديث ديگرى اميرالمؤمنين عليه‏السلام مرفوعا از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل كرده‏اند كه رسول اكرم فرمود:

«فى الجنة درجة تدعى «الوسيله». فاذا سالتم الله فسالوا لى الوسيله، قالوا: يا رسول‏ الله، من يسكن معك فيها؟ قال: على و فاطمه و الحسن والحسين» (3) ؛ «در بهشت درجه‏اى است به نام «الوسيله»، هرگاه بخواهيد در هنگام دعا چيزى براى من از خدا بطلبيد، مقام «وسيله» را مسئلت نماييد، گفتند: يا رسول‏ الله چه كسانى در اين درجه‏ مخصوص با شما همنشين هستند؟ فرمود: على، فاطمه، حسن و حسين». اين حديث از دانشمندان عامه نيز در كتب خود ذكر شده است، از جمله سيوطى در كتاب جامع الكبير از حافظ ابن مردويه نقل كرده است.

ما شيعيان نيز در زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم چنين عرض مى‏كنيم: «اللهم اعطه الدرجة الرفيعة، و آته الوسيلة من الجنة.» (4)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل مى‏كند كه فرمود:

«انا و على و فاطمة والحسن والحسين يوم القيامة فى قبة تحت العرش»؛«جايگاه من و على و فاطمه و حسن و حسين روز قيامت در قبه‏اى است كه زير عرش قرار دارد.»

چنان كه گفته شد درجة الوسيله - كه از والاترين درجات بهشتى است - مخصوص و منحصر است به پنج تن، و هرگز بشرى را به آن رتبه‏ اعلى راه نيست. درجة الوسيله برتر از درجات جميع انبيا، اوصيا، اوليا، و علماء و مخلصين است. (5)

اميرالمؤمنين چنين روايت مى‏كند كه پيامبر اكرم فرمود:

«انا و فاطمة و على والحسن والحسين فى مكان واحد يوم القيامة»؛ «روز قيامت من و فاطمه و على و حسن و حسين داراى مقام و منزلت واحدى هستيم.»

شهادت حضرت زهرا، حضرت فاطمه

آرى اينان در تمام عوالم خلقت مقام و منزلتشان يكى است. در عالم نور، در عالم ذر، در عالم اظله، در محشر، در عوالم سفلى و عِلوى، ملكى و ملكوتى، در غيب و شهود، خلاصه در تمام مسير آفرينش، از آغاز تا پايان، همه جا با هم، هم‏رديف و هم‏شان و هم‏مقامند. بعضى از علماى عامه (سنى) كه حديث مذكور را نقل كرده‏اند عبارتند از: احمد بن حنبل در مسند، حافظ محب‏الدين طبرى در الرياض النضره.

روايت ديگرى كه علمای عامه نيز نسبت به آن اهميت بسيار قائل شده‏اند عبارت از اين است: روزى رسول اكرم وارد خانه على شد، و اميرالمؤمنين را در حال استراحت مشاهده كرد؛ و خطاب به حضرت زهرا چنين فرمود:

«انى و اياك و هذين (يعنى الحسنين) و هذالراقد (او النائم)، يوم القيامة فى مكان واحد» (6)؛ «همانا، من و تو (يا زهرا) و حسن و حسين، و اين شخص كه در اينجا آرميده است (على)، روز قيامت همه در يك جا خواهيم بود.»

راويان اين حديث عبارتند از: احمد ابن حنبل در مسند، حافظ ابن ‏عساكر، محب‏الدين طبرى، حاكم حسكانى ... .

حاكم نيشابورى اسناد اين روايت را بررسى و آن را تأييد نموده است. (7)

ما نيز مدارك اين حديث شريف را كاملاً رسيدگى كرديم؛ ترديدى در صحت آن نيست، و مسلماً از فرمايشات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى‏باشد.

زيد بن ارقم از پيامبر اكرم روايت مى‏كند كه آن حضرت خطاب به اميرالمؤمنين فرمود:

«يا على تو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشين من هستيد. سپس پيامبر اكرم اين آيه را تلاوت فرمود: "برادرانه بر تخت‌هاى بهشتى روبروى هم مى‏نشينيد."»

عبدالله بن قيس از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل مى‏كند كه فرمود:

«انا و على و فاطمة والحسن والحسين يوم القيامة فى قبة تحت العرش» (8) ؛ «جايگاه من و على و فاطمه و حسن و حسين روز قيامت در قبه‏اى است كه زير عرش قرار دارد.»

از اين روايت چنين معلوم مى‏شود كه والاترين مقامات كه «وسيله» نام دارد، در پايتخت عظمت حضرت حق تبارك و تعالى است؛ و هرگز كسى را به آنجا راه نيست. آرى، پايتخت عالم فقط جايگاه پنچ تن است، آنجا كه نشانگر عظمت و جلال و جلوه‏گاه نور جمال و جلال كبريايى است.

چنانكه گفته شد، اين انوار پنج‏گانه، در جميع منازل خلقت در تمام شئون ولايت همه جا همراه و همگام و همتايند؛ در ابتدا و انتها، در عالم اظله، در عالم ذر، در عالم ارواح و اشباح، در دنيا و برزخ، در حشر و نشر، خلاصه تا روز قيامت، از يكديگر جدا نبوده، در كنار هم در جميع مراحل و در تمام ملكات و فضائل به طور يكسان سهيم هستند.

پی‌نوشت‌ها:

1ـ در بعضى از روايات عبارت داخل پرانتز نيز درج است.

2ـ احمد بن فضل بن محمد با كثير مكى شافعى متوفاى 1047 هجرى. وى از ادبا و شعراى مكه بوده و كتاب «وسيلة المال فى عد مناقب الال» را در سال 1027 در مكه تدوين نموده است. (ايضاح المكنون ج 1/ 405، هدية العارفين ج 1/ 159، الاعلام ج 1/ 195، معجم المولفين ج 1/ 228).

3ـ مقتل الحسين(خوارزمى) ج 1، ص67، 68/ منتخب كنزالعمال ج 5، 94/ مناقب ابن مغازلى، ص 247، كنزالعمال، ج 12، 103، ح 34195، ج 13/ 639، 640/ ح 37616.

4ـ اين عبارت در زيارت پيامبر با الفاظ ديگرى هم آمده است نظير: «اللهم اعطه الدرجة العليا و آته الوسيلة الشريفه.» (بحارالانوار، ج97، ص169).

و يا «اللهم و اعطه الدرجة و الوسيلة من الجنة و ابعثه مقاما محمودا يغبطه به الاولون و الاخرون.» (كامل الزيارات، ص 16).

در اعمال روز عرفه نيز صلواتى بر پيامبر و اهل‏بيت عليهم‏السلام نقل شده است كه عبارات فوق به اين صورت در آن آمده است «اللهم اعط محمدا و آله الوسيله و الفضيله والشرف والرفعه والدرجه الكبيره.» (متن كامل اين صلوات را در مفاتيح‏الجنان مى‏توانيد ببينيد).

5ـ در روايتى آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «واسالوا الله لى الدرجه الوسيله من الجنه. قيل: يا رسول‏ الله، و ما الدرجة الوسيله من الجنه؟ قال: هى اعلى درجه من الجنه لاينالها الا نبى ارجو ان اكون انا.» (بحارالانوار، ج 91، ص65).  6ـ مسند احمد بن حنبل، ج 1، 101/ معجم كبير طبرانى، ج 3، ص40، 41، ح 2622، ج 22/ 405، 406/ ح 1016، 1017/ مستدرك حاكم، ج3، 137/ تلخيص المستدرك، ج3، 137/ الرياض النضره، ج3، ص183/ ذخائرالعقبى، ص 25/ فرائد السمطين، ج 2، ص28، ح 367/ مقتل الحسين، خوارزمى، ص 75، 103/ اسدالغابه، ج 5، ص269، 523/ تاريخ مدينه دمشق (ط دار الفكر) ج 13، ص227، 228، ج 14، 163، 164، تاريخ مدينه دمشق (ترجمه الحسين ع)، ص 111/ تهذيب‏الكمال، ج 6،ص 403، 404/ سير اعلام النبلاء، ج 3، ص258/ مجمع‏الزوائد، ج 9، 170/ منتخب كنزالعمال، ج5، ص94/ كنزالعمال، ج12، ص99، ح 34172/ در السحابه، ص 270/ ينابيع‏الموده، ص194.

7ـ مستدرك حاكم، ج 3، 137.

8ـ كنزالعمال، ج 12، ص100، ح 34177.

  
نویسنده : صادق ; ساعت ٥:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦

غروب گل محمدى

غروب گل محمدى

شهادت حضرت زهرا، حضرت فاطمه

قال الصادق علیه السلام: "اذا كان يوم القيامة يقوم عنق من الناس فياتون باب الجنه فيقال: من انتم؟ فيقولون: نحن اهل الصبر، فيقال لهم: على ما صبرتم؟ فيقولون: كنا نصبر على طاعة الله و نصبر عن معاصى الله، فيقول الله عزوجل: صدقوا ادخلوهم الجنة و هو قول الله عزوجل: انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب" (وسايل الشيعه، ج11، ص186)

امام صادق علیه السلام فرمود: روز قيامت جمعى از مردم به پا مى‌خيزند و مى‌آيند به سوى بهشت، گفته مى‌شود شما كيستيد؟

گويند: ما بردباران هستيم.

گفته مى‌شود: بر چه صبر كرديد؟

گويند: بر (سختى‌هاى) عبادت و كشش‌هاى شيطانى معصيت، صبر كرديم.

آنگاه خداى متعال مى‌فرمايد: راست مى‌گويند وارد بهشت شويد.

امام فرمود: اين مفهوم سخن خداست در قرآن كريم (سوره زمر، آيه10) كه مى‌فرمايد: پاداش بردباران را فوق العاده مى‌دهيم.

مگر نه پيامبر در واپسين لحظات عمر مباركش به حضرت زهرا علیهاالسلام روى كرد و گفت: از هجرت من نالان مباش كه تو نخستين كسى باشى كه به من بپيوندى! پس حال كه ساعاتى چند به ديدار پدر باقى نمانده، جا ندارد كه زهرا برنجد و براى على ـ بيش از اين ـ از ظلم روزگار گلايه كند! ولى شايد بيش‌تر به حال على مى‌گريست كه پس از او سال‌هاى زياد، بايد غريب‌وار زندگى كند.

فاطمه نخستين شهيد راه ولايت است كه به انگيزه بازخواهى فدك، فدك که نه بلکه ولایت را مدنظر داشت. فاطمه با آن ناله‌هاى دردناكش، حق امام و ولى امرش را مى‌خواست بازستاند و اگر نتوانست ـ كه نمى‌توانست ـ بايد حق را برملا سازد و مظلوميت على را آشكار نمايد و پرده از سقيفه پردازان بردارد ولى فرياد دختر معصوم پيامبر در قلب‌هاى تيره، كارساز نبود، اما تاريخ، آن سخنرانى جاودانه را ثبت و ضبط كرد تا آيندگان بدانند... بسنجند... بفهمند... و تصميم بگيرند.

زهرا همو كه خشمش خشم خداست، فريادش بى پاسخ ماند؛ نه، اشتباه نكنم، آن سنگدلان جاهلى تبار پاسخش را با سوزاندن در و شكستن پهلو دادند.

و اكنون كه حجت را بر همگان تمام كرد و نقش دفاع از ولايت را به خوبى ايفا نمود، با دلى شكسته و بدنى رنجور به خانه باز مى‌گردد؛ او شكايت را به خدا مى‌برد و به پدرش، رسول خدا و چنين با خدايش راز و نياز مى‌كند كه:

"پروردگارا ! نيرو و قدرت از آن تو است و انتقام ظالمان را تو خواهى گرفت؛ پس به تو پناه مى‌برم و از تو استمداد مى‌جويم و به درگاهت روى مى‌آورم كه حق شوهرم را از اين نااهلان بازستانى."

شهادت حضرت زهرا، حضرت فاطمه

زهرا مناجات مى‌كرد و على به او گوش مى‌داد. شايد در ديدگان على قطرات اشك گرد آمده بود كه بر رخساره مباركش سرازير شود ولى خوددارى مى‌كرد تا زهرا بيش‌تر نرنجد؛ به هر حال بايد زهرا را تسلى دهد و قلب شكسته‌اش را آرامش بخشد، به او فرمود:

"لا ويل لك بل الويل لشانئك، نهنهى عن وجدك يا ابنه الصفوه و بقيه النبوه فما أمد لك أفضل مما قطع عنك فاحتسبى لله"؛ بدبختى براى تو نيست,، براى دشمنانت است، اندوهت را برگير و بر خويشتن سخت مگير اى دخت برگزيده‌ترين انسان و اى بازمانده خاتم پيامبران. همانا آن چه خدا براى تو آماده ساخته برتر است از آن چه از تو گرفته شده، پس براى خدا بردبار باش و صبر را پيشه خود ساز.

فاطمه نخستين شهيد راه ولايت است كه به انگيزه بازخواهى فدك، (فدك که نه بلکه ولایت را مدنظر داشت) با آن ناله‌هاى دردناكش، حق امام و ولى امرش را مى‌خواست بازستاند و اگر نتوانست ـ كه نمى‌توانست ـ بايد حق را برملا سازد و مظلوميت على را آشكار نمايد و پرده از سقيفه پردازان بردارد ولى فرياد دختر معصوم پيامبر در قلب‌هاى تيره، كارساز نبود، اما تاريخ، آن سخنرانى جاودانه را ثبت و ضبط كرد تا آيندگان بدانند... بسنجند... بفهمند... و تصميم بگيرند.

و اين سان سايه تبسمى آرام بر رخساره رنجور و بى رنگ فاطمه نقش بست چنان كه تابش غروب، هنگام هجرت آفتاب در درياى تار شب بر افق آسمان. با صدايى ضعيف چونان بلبلى بال شكسته در قفس تنهايى، در برابر تنها يار و ياورش، كه اكنون غريبانه در خانه، زندانى شده است، پاسخ داد: "حسبى الله" ؛ خدا مرا بس است.

و اين بود آغاز هجرت غريبانه زهرا، چرا كه قلب، نالان... سينه، تنگ... زخم، ژرف... بدن، رنجور... پهلو، شكسته... ديده، اشكبار و غربت در وطن، افزون بر بلا و رنج شده بود.

و چه سان سخت است و دردناك كه ستمديده‌اى، با بيان رسا و استدلال محكم و برهان روشن و حجت هويدا نتواند فرياد دلش را به ديگران برساند، نه به ظالمان و غاصبان حقش كه به دوستان نادان و آنان كه آماج فريب و نيرنگ صحنه سازان تراژدى سقيفه شده بودند و اينك كه زور بر حق چيره شده بود، در پاسخ زهرا كه به در خانه‌هايشان مى‌رفت و آنان را به دفاع از امام زمانشان فرا مى‌خواند مى‌گفتند:

"اگر او زودتر به ميدان آمده بود، چه كسى از على برتر! ولى او در ميان قهرمانان نبود! و قرعه به نام ديگرى درآمد!"

اينان چگونه مى‌انديشيدند؟ و چه در سر مى‌پروراندند؟ مگر تازه پيامبر از دنيا نرفته بود؟ و مگر على مشغول كفن و دفن رسول خدا نبود؟ و مگر مى‌شد بدن مبارك اشرف كائنات را بر زمين نگه دارد و از غسل و كفنش دست بردارد و به سوى چادر بنى ساعده بشتابد؟ و تازه اگر هم مى‌رفت آيا مى‌توانست از حق خود دفاع كند؟ و اگر دفاع مى‌كرد آيا گوش شنوايى بود؟

اينها حقايقى بود كه زهرا را رنج مى‌داد؛ چنان رنجى كه درد شكستن پهلو و سقط كردن محسنش در برابر آن كم رنگ مى‌نماياند.

آرى! اگر آنان مى‌خفتند و مى‌آرميدند، زهرا را آرامش نبود. چرا كه اندوه را خوابى نيست. و اگر هم ديده‌هايش را بر هم مى‌گذاشت خواب به ديدگانش ره نمى‌يافت، بايد همچنان در درد و رنج به سر برد تا قضاى الهى برسد.

و اگر زهرا را رنج دردهاى جسمانى بى‌تاب كرده بود، درد روان صدچندان، او را مضطرب و نالان مى‌ساخت و چه دردناك‌تر از اين كه زبان در كام باشد و توان سخن گفتن نباشد. چه اندوهناك‌تر از اين كه حقش روشن و آشكار باشد و حق خواهى نيابد. چه شديدتر و سهمگين‌تر از اين كه داد زند و دادخواهى نبيند؟!

زهرا همو كه خشمش خشم خداست، فريادش بى پاسخ ماند؛ نه، اشتباه نكنم، آن سنگدلان جاهلى تبار پاسخش را با سوزاندن در و شكستن پهلو دادند.

و آيا مى‌شود اين بار سنگين را بر اين قلب نازك اندوهبار بار كرد؟

و آيا زهرا ـ كه يثربيان از فرياد سوزان و ناله دلش به تنگ آمده بودند و از على مى‌خواستند او را وادار كند كه يا شب گريه كند و يا روز ـ در برابر آن همه ناملايمات جز صبر تلخ چه چاره دارد؟!

شهادت حضرت زهرا، حضرت فاطمه

زهرا در حالى كه چون شمعى سوزان آب مى‌شد و آرام آرام به سوى ابديت با كوله بارى از شكوه، ولى با شكوه رهسپار مى‌شد، گاهى به على مى‌نگريست و در رخساره مقدسش غم تنهايى مى‌يافت و گاهى به كودكان معصومش ـ فرزندان رسول خدا ـ نگاه مى‌كرد و يتيمى زودرس را در سيماى پاكشان مشاهده مى‌كرد؛ آنها را به خدا مى‌سپرد كه خدا آنان را بس بود، و چاره‌اى جز فراق جانكاه نداشت.

اينك ديگر بدن زهرا تاب تحمل آن همه رنج و اندوه را نداشت، و آنچنان ضعف بر او چيره شده بود كه از درد نمى‌ناليد؛ يا اين كه شايد دمى از روح بلند محمد در روان قدسى او تابيده بود كه او را آرامش بخشد و يادآردش كه: وعده ديدار نزديك است.

و مگر نه پيامبر در واپسين لحظات عمر مباركش به او روى كرد و گفت: از هجرت من نالان مباش كه تو نخستين كسى باشى كه به من بپيوندى! پس حال كه ساعاتى چند به ديدار پدر باقى نمانده، جا ندارد كه زهرا برنجد و براى على ـ بيش از اين ـ از ظلم روزگار گلايه كند! ولى شايد بيش‌تر به حال على مى‌گريست كه پس از او سال‌هاى زياد، بايد غريب‌وار زندگى كند؛ همو كه از صف‌آرايى تمام اعراب هراس ندارد و با ضربه‌هاى ذوالفقارش بينى يلان عرب را بر خاك مى‌مالد و برق شمشيرش دل شير ژيان را مى‌لرزاند؛ امروزه براى نگهدارى اسلام چاره‌اى جز سكوت ندارد. "فصبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجى" او با اين كه ميراث خود را در دست نااهلان مى‌بيند بايد صبر كند تو گويى كه استخوان در گلويش گير كرده است.

آيا زهرا ـ كه يثربيان از فرياد سوزان و ناله دلش به تنگ آمده بودند و از على مى‌خواستند او را وادار كند كه يا شب گريه كند و يا روز ـ در برابر آن همه ناملايمات جز صبر تلخ چاره‌ای دارد؟!

هان! وقت هجرت زهرا فرا رسيده و اينك گل زيباى نبوت پژمرده مى‌شود. تمام مدت عمرش در اين دنياى ستم و زور، هيجده سال است يعنى تازه فروغ جوانى تابيده و گل وجودش شكفته كه بايد رخت بربندد و غروب كند.

هيجده سال است كه زهرا در باغ وجود انسانى، هم چون گلى خوشبو و مقدس كه از نور سرمدى تابشى چون تابش محمد دارد، و از سرشت پاك جاودانه خاتميت، روانش با عطر محمدى عجين شده است، چنين مى‌زيسته و اكنون در عنفوان جوانى و در آغاز زندگانى، زندگى جاودانه را آغاز مى‌كند و چون نفس مطمئنه‌اى به سوى پروردگارش با قلبى شكسته ولى آرام بازمى‌گردد، او از خدا راضى و خدا از او راضى است، به سوى او مى‌رود تا در روز رستاخيز در برابر تمام كائنات، از دشمنانش انتقام بگيرد و دوستان و پيروانش را به سوى بهشت موعود فرا خواند.

"يا أيتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضية مرضيه، فادخلى فى عبادى وادخلى جنتى."

فرا رسيدن غروب گل محمدى را به پيشگاه فرزند داغديده‌اش ولى الله الاعظم ارواحنا فداه و سيل پيروان درگاهش كه در غم جانسوز آن حضرت ديده‌هايشان روان و قلوبشان نالان است، تسليت عرض مى‌كنيم و انتظار داريم هر چه زودتر آن منتقم حقيقى از پشت پرده غيبت بيرون آيد و انتقام مادرش را از غاصبان و ستم گران باز گيرد. والسلام

منبع:

مجله پاسدار اسلام، ش 201 ، استاد سيد محمدجواد مهرى 

  
نویسنده : صادق ; ساعت ٥:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦

مزار دختر پيغمبر کجاست؟

مزار دختر پيغمبر کجاست؟

حضرت زهرا

«و لاىّ الامور تُدفَنُ لَيلاً بِضعةُ المصطفى و يُعفى ثَراها»

متاسفانه مزار دختر پيغمبر مشخص نيست. از آنچه درباره مرگ ایشان ثبت شده، و كوششى كه در پنهان داشتن اين خبر به كار برده‏اند، معلوم است كه خانواده پيغمبر در اين باره خالى از نگرانى نبوده‏اند. حال اين نگرانى براى چه بوده است؟ درست نمى‏دانم. يك قسمت آن ممكن است ‏به خاطر اجراى وصيت حضرت زهرا علیهاالسلام باشد. نخواسته است كسانى را كه از آنان ناخشنود بود، در تشييع جنازه، نماز و مراسم دفن او حاضر شوند. اما آثار قبر را چرا از ميان برده‏اند؟ و يا چرا پس از به خاك سپردن حضرت صورت هفت قبر، يا چهل قبر در قبرستان بقيع و يا در خانه ایشان ساخته‏اند؟

ابن شهر آشوب نوشته است ابوبكر و عمر بر على علیه السلام خرده گرفتند كه چرا آنان را رخصت نداد تا بر دختر پيغمبر نماز بخوانند. امام سوگند خورد كه فاطمه چنين وصيت كرده بود و آنان پذيرفتند و متقاعد شدند.

چرا اين همه اصرار در پنهان داشتن مزار حضرت زهرا علیهاالسلام به كار رفته است؟ اگر در سال چهلم هجرى فرزندان فاطمه قبر پدر خويش را از ديده مردم پنهان كردند، از بى‌حرمتى مخالفان مى‏ترسيدند. اما وضع مدينه را در چهل روز يا حداكثر هشت ماه پس از مرگ پيغمبر با وضع كوفه در سال چهلم از هجرت يكسان نمى‏توان گرفت. آنها كه بر سر مسائل سياسى و احراز مقام با حضرت علی علیه السلام كشمكش داشتند، كسانى نيستند كه در سال يازدهم در مدينه حاضر بودند. و آنان كه در مدينه حاضر بودند، حساب على را از فاطمه علیهماالسلام جدا مى‏كردند. براى رعايت ظاهر هم كه بوده است ‏به دختر پيغمبر حرمت مى‏نهادند. و مسلما به قبر او نيز تعرضى نمى‏كرده‏اند. نيز نمى‏توانيم بگوئيم مرور زمان و يا فراموشى راويان موجب معلوم نبودن موضع مزار زهراست. چرا که محل قبر دو صحابى پيغمبر در كنار قبر ایشان معين است. قبر فرزندان زهرا را كه در بقيع آرميده است‏ به تقريب مى‏توان روشن ساخت. پس علت اين پوشيده‌كارى چيز ديگرى است. همان سببى است كه خود حضرت در جمله‏هایى كه شايد آخرين گفتارهاى ایشان بوده است ‏بر زبان آورد. همان سخنانی كه به زنان عيادت كننده گفت: «دنياى شما را دوست نمى‏دارم و از مردان شما بيزارم‏.» حضرت مى‏خواست دور از چشم ناسپاسان و حق ناشناسان به خاك رود و حتى نشان او هم دور از چشم آنان باشد.

ابن شهر آشوب نوشته است ابوبكر و عمر بر على علیه السلام خرده گرفتند كه چرا آنان را رخصت نداد تا بر دختر پيغمبر نماز بخوانند. امام سوگند خورد كه فاطمه چنين وصيت كرده بود و آنان پذيرفتند و متقاعد شدند.(1)

حضرت زهرا

بر اساس روايتى كه كلينى از احمد بن ابى نصر از حضرت رضا علیه السلام آورده است:

امام در پاسخ احمد كه از محل قبر فاطمه علیهاالسلام پرسيد گفت: او را در خانه‏اش به خاك سپردند. و چون بنى‌اميه مسجد را وسعت دادند قبر در مسجد قرار گرفت (2) ابن شهر آشوب از گفته شيخ طوسى نويسد: آنچه درست‏تر مى‏نمايد اين است که حضرت را در خانه‏اش يا در روضه پيغمبر به خاك سپرده‌اند. (3)

در مقابل اين روايت، ابن سعد كه در آغاز قرن سوم رحلت کرده است از عبدالله بن حسن روايت كند: مغيرة بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام را در نيم روز گرمى ديدم كه در بقيع ايستاده بود. به او گفتم:

- ابو هاشم براى چه در اين وقت اينجا ايستاده‏اى؟

- در انتظار تو بودم! به من گفته‏اند فاطمه علیهاالسلام را در اين خانه (خانه عقيل) ‏به خاك سپرده‏اند. از تو مى‏خواهم اين خانه را بخرى تا مرا پس از مرگم در آنجا به خاک بسپارند!

- به خدا سوگند اين كار را خواهم كرد!

اما فرزندان عقيل آن خانه را نفروختند. عبدالله بن جعفر گفت هيچ كس شك ندارد كه قبر فاطمه علیهاالسلام در آنجاست. (4)

چرا اين همه اصرار در پنهان داشتن مزار حضرت زهرا علیهاالسلام به كار رفته است؟ اگر در سال چهلم هجرى فرزندان فاطمه قبر پدر خويش را از ديده مردم پنهان كردند، از بى‌حرمتى مخالفان مى‏ترسيدند. اما وضع مدينه را در چهل روز يا حداكثر هشت ماه پس از مرگ پيغمبر با وضع كوفه در سال چهلم از هجرت يكسان نمى‏توان گرفت.

اگر روايت احمد بن ابى نصر قرينه معارض نداشت پذيرفته مى‏شد. اما علماى شيعه روايت‏هایى آورده‏اند كه نشان مى‏دهد دختر پيغمبر را در بقيع به خاك سپرده‏اند. به علاوه در ضمن اين روايات آمده است كه براى پنهان داشتن قبر دختر پيغمبر صورت هفت قبر (5) و به روايتى چهل قبر ساختند. و اين قرينه‏اى است كه قبر در داخل خانه نبوده، زيرا خانه محقر دختر پيغمبر جاى ساختن اين همه صورت قبر را نداشته است. و نيز روايتى در بحارالانوار ديده مى‏شود كه مسلمانان بامداد شبى كه دختر پيغمبر به جوار حق رفت در بقيع جمع شدند و در آنجا صورت چهل قبر تازه ديدند. (6)

مجلسى از دلايل الامامه و او به اسناد خود روايتى از امام صادق علیه السلام آورده است كه بامداد آن روز مى‏خواسته‏اند جنازه دختر پيغمبر را از قبر بيرون آورند و بر آن نماز بخوانند و چون با مخالفت و تهديد سخت حضرت على علیه السلام روبرو شده‏اند از اين كار چشم پوشيده‏اند. (7)

بهر حال پنهان داشتن قبر دختر پيغمبر ناخشنود بودن او را از كسانى چند نشان مى‏دهد و پيداست كه او مى‏خواسته است ‏با اين كار آن ناخشنودى را آشكار سازد.

پى‏نوشت‌ها:

1. مناقب، ج 1، ص 504.

2. اصول كافى، ج 1، ص 461.

3. همان، ج 3، ص 365.

4. طبقات، ج 8، ص 20.

5. بحارالانوار.

6. همان.

7. همان .

منبع:

کتاب زندگانی فاطمه زهرا، سیدجعفر شهیدی .

  
نویسنده : صادق ; ساعت ٥:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦

حوادث بعد از پیامبر در خطبه حضرت زهرا علیهماالسلام

حوادث بعد از پیامبر در خطبه حضرت زهرا علیهماالسلام

شهادت حضرت زهرا

حضرت زهرا علیهاالسلام  پس از رخدادهای بعد از رحلت پیامبر اکرم به مسجد رفته و برای احقاق حق خود و امام زمانش خطبه ای غرا می خواند و پس از فرازهایی از خطبه به بیان حوادث پس از رسول خدا و اموری که افرادی پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایجاد کردند کشانده و می‌فرماید:

فَلما اختارَاللهُ لِنبیّهِ دارَ اَنبیائهِ ؛ درجات بلند مرتبه‌ای که خدای تعالی برای بندگان خاص خود که انبیاء باشند آماده فرموده و قریب به همین مضمون است: ماوی اَصفیائهِ .

ظَهرت فیکم حَسکةُ النِّفاق و در نسخه دیگری است: حُسکیةَ ؛ خار و مراد از این کلام یعنی دشمنی و نفاق یا عداوتی که بر اثر نفاق حاصل گردد.

وَ سَملَ جِلبابُ الدّین در نسخه دیگری آمده که: اَسملَ و در نسخه های دیگر چنین ذکر شده جِلبابُ الاسلام ؛ آثار کهنگی بر جامه اسلام ظاهر شد پس از آن که اسلام در نهایت حسن و جمال و طراوت بود.

وَ نَطقَ کاظِمَ الغاوینَ ؛ آن کسانی که سابقاً جرأت حرف زدن نداشتند شروع به سخن گفتن نمودند.

و نَبغ خاملُ الاَقلّینَ ؛ افرادی که پست و دنی بودند ظاهر شدند و به نام رسیدند.

و هَد رفَنیقُ المُبطلینَ در نسحه دیگری است: فنیق الکُفر ؛  شتر فحلی که سوارش نمی‌شوند صدایش را بلند کرد.

فَخطرَ فی عَرصاتکم ؛ این شتر خودخواه شروع به راه رفتن کرد آن هم راه رفتن متکبرانه و با غرور.

این عبارات کنایه‌هایی است از آشکار شدن نفاق پنهانی که در سینه‌ها بود و بروز حرکت‌ها و جهت‌گیری‌هایی که در زمان رسول خدا مخفی بود و ضعفای عاجز تبدیل به اقویاء شدند.

افرادی که پست و دنی بودند ظاهر شدند و به نام رسیدند. آن کسانی که سابقاً جرأت حرف زدن نداشتند شروع به سخن گفتن نمودند.

وَ اَطلعَ الشَّیطانُ رَاسهُ مِن مَغرزهِ هاتفاً بِِکم ؛ فاطمه زهرا سلام الله علیها این اتفاقات را نوعی پاسخگویی به دعوت شیطان تعبیر می‌فرمایند با توجه به سخنی که شیطان گفت و سوگند یاد کرد: لاغویَنَّهم اَجمعینَ الّا عِبادکَ مِنهُم المُخلَصونَ (یعنی پروردگارا من همه بندگان را گمراه خواهم نمود مگر بندگان مخلص ترا) پس شیطانی که در زمان رسول خدا ناتوان و ضعیف بود آن زمانی که اسلام دارای قوت و قدرتی بود، در این زمان شیطان سر خود را از مخفی‌گاه خویش بیرون آورد، سر خویش را خارج ساخت مانند سنگ‌پشتی که به هنگام از بین رفتن خطر سر خویش را از داخل لاک خود بیرون می‌آورد، پس شیطان به شما ندا داد و شما را به سوی نقض بیعتی که در روز غدیر بسته بودید و به سوی سلب حقوق از اهل و اصحاب حق و دارای حق، خواند.

فَالفاکم لِدعوتهِ مُستجیبینَ در نسخه دیگری است: فَوجدکُم لِدعوتهِ الّتی دَعا اِلیها مُجیبینَ ؛ آن هنگام که شیطان شما را فراخواند، شما را مطابق میل خود یافت و گمانش بر شما به دست آمد.

وَ لِلغرّة فیه مُلاحظینَ ؛ شیطان در شما حالت پاسخگویی شدیدی یافت و حالت پذیرش کاملی برای خدعه‌های وی، همانند انسانی که آنچه به او بگویند پذیرفته و قبول می‌کند و آنچه به وی امر شود اطاعت نموده و عمل می‌کند بدون آن که ذره‌ای تعقل و تفکر در کارها به کار برد.

شهادت حضرت زهرا

ثُمَّ استَنهضکم فَوجدکُم خِفافاً ؛ به شما امر به قیام به همراه خود کرد و شما را بدون این که کمترین سنگینی و دشواری در خود بیابد در انجام وسوسه‌هایش سریع یافت.

وَ اَحمشکم فَالفاکُم غِضاباً در نسخه دیگری آمده: فَوجدکم غِصاباً ؛ یا شما را به غضب حمل کرد و بر غضب تشویق و تحریکتان نمود آنگاه دید که شما به غضب او غضبناک می‌شوید و بر اساس مصلحت و حساب شیطان به سوی غضب می‌گرائید و خلاصه آن که شیطان شما را مطیع اوامر و منقاد خود در هر حالتی یافت.

فَوسمتُم غَیر اِبلکُم ؛ نتیجه این کار آن شد که عمل کردید آنچه را که اجازه نداشتید عمل نمائید و انتخاب کردید آنچه را که نباید انتخاب می‌کردید و کلید کارها را به غیر اهل آنها دادید و رهبری و زمامداری را به نااهل تحویل دادید.

وَ اَوردتُم غَیر شِربِکم و در نسخه دیگری آمده: وَ اَورَدتُموها شِرباً لیس لکُم  ؛ مانند چوپانی که شترش را در چشمه‌ای که مال او نیست فرود می‌آورد و مقصود آنست که شما آنچه را که حقی در آن نداشتید - خلافت را – گرفتید. مراد آنست که مردمانی اندک برای تعیین خلیفه قیام کردند و خلافت را از اهل و اصحاب شرعی آن به جای دیگر افکندند. آری این تصرفات حق مردم نبود بلکه باید از سوی خدای تعالی معین گردد؛ که گردیده بود.

جراحات مصیبت وفات رسول خدا هنوز التیام نیافته است. قبل از دفن رسول خدا پیشتازان انقلاب ظاهر شدند یعنی در همان ساعاتی که علی علیه السلام پیامبر را غسل می‌داد و کفن می‌کرد جمع شدید و آنچه خواستید کردید.

هذا وَ العَهدُ قَریبٌ ؛ تمام این تغییرات به وجود آمد در حالی که عهد نزدیک بود یعنی از زمان رسول خدا مدت زمان طولانی نگذشته بود البته ممکن است که تغییر یابد یا مسلمانان اوامر و تعالیم را بر اساس و اثر مرور زمان فراموش کنند و این امر در طی مدت طولانی ممکن است صورت بگیرد ولی اکنون بیش از دو هفته از وفات پیامبر نگذشته است که دین اینگونه دستخوش تغییر و دگرگونی شده است.

وَ الکلمُ رَحیبٌ ؛ و جراحت قلب که بر اثر وفات رسول اکرم به وجود آمده دائماً دهانه‌اش وسیع‌تر می‌گردد و این تعبیر برای رساندن وسعت جراحت از دست دادن رسول خدا و عظمت مصیبت او و شدت امر و ناراحتی به کار رفته شده است.

وَالجُرجُ لمّا یَندَمل ؛ جراحات مصیبت وفات رسول خدا هنوز التیام نیافته است.

وَالرَّسُولُ لَما یُقبر ؛ قبل از دفن رسول خدا پیشتازان انقلاب ظاهر شدند یعنی در همان ساعاتی که علی علیه السلام پیامبر را غسل می‌داد و کفن می‌کرد جمع شدید و آنچه خواستید کردید.

اِبتداراً زَعَمتم خَوف الفِتنةِ و در نسخه دیگری است: بدراراً ؛ به سرعت و با کمال عجله به این کارها پرداختید و پنداشتید که آنچه کردید به خاطر جلوگیری نمودن از فتنه است و معنی زعم یعنی شیئی و مطلبی را ادعا کند در حالی که دروغ بودنش را می‌داند و معنی زعمتم در اینجا گمان کردید که این اعمال را انجام می‌دهید تا فتنه‌ای واقع نشود و خود شما می‌دانید که در این ادعای خود دروغگویانید.

شهادت حضرت زهرا

اَلا فِی الفِتنةِ سَقطوا وَ انّ جَهنم لَمحیطةٌ بِالکافرینَ ؛ فتنه شما بودید و عمل شما فتنه فاسده بود حقوق را از اهل آن غصب کردید تا آن که بر اساس ادعای واهی خود از فتنه جلوگیری کنید و کدام محنتی بزرگتر از تغییر مجرای اسلام است و تبدیل احکام، و غصب حقوق اهل‌بیت و با قساوت قلب و خشونت با آنان رفتار نمودن؟

فَهیهاتَ مِنکم! ؛ معنی کلمه هیهات یعنی دوری و تو گویی که ارتکاب اینگونه اعمال از آنان، به نظر بسیار مستبعد می‌رسید آن هم استبعادی همراه با تعجب که آنان چگونه به آن کارها توانستند اقدام کنند و چه انسان منصفی اینگونه اعمال زشت و ناپسند را که منجر به آن جرائم بزرگ گردد آن هم بر خلاف تصریح قرآن و تصریحات رسول اکرم و سفارشات وی در حق عترت و اهل‌بیتش باور می‌نماید؟

وَ کیف بکُم ؛ فاطمه زهرا علیهاالسلام از این دگرگونی که در عقاید و سلوک آنان پدید آمده تعجب می‌کند یعنی چگونه این اعمال را انجام دادید و چگونه شما لایق ارتکاب این جنایت بودید؟

وَ انّی تُوفکونَ ؛ کجا می‌روید و شیطان چگونه شما را از راه پر فضیلت و نمونه‌تان به راه دیگر برد و چگونه شما را به این اعمال واداشت در حالی که:

و کتابُ اللهِ بَینَ اَظهر کُم ؛ در حالی که قرآن هنوز در میان شما موجود است و شما را در پناه خویش گرفته است .

اُمورهُ طاهرهٌ ؛ در قرآن چیزی که موجب شک و تردید شود وجود ندارد چرا که امور آن آشکار است.

و اَحکامهُ زاهرهٌ ؛ و احکامش متلالا و درخشان است.

و اَعلامُهُ باهرهٌ ؛ علاماتی که به وسیله آنها بر قرآن استدلال می‌شود از نورانیت و فروغ فراوانی برخوردارند.

و زَواجرهُ لائحة ؛ آن نواهی قرآن که شما را از تبعیت هوی باز می‌دارد واضح و روشن است.

و اَوامرهُ واضحة ؛ اوامری که شما را به اطاعت ما و یاد گرفتن احکام از ما و تسلیم شدن در برابر ما می‌خواند ظاهر است.

و قَد خَلفتموهُ وَراءَ ظُهورکُم ؛ جای تاسف است قرآنی که موصوف به این اوصاف است امروز به پشت سرهاتان افکنده‌اید نه از آن چیزی یاد می‌گیرید و نه گفتارش را اخذ می‌نمائید.

فتنه شما بودید و عمل شما فتنه فاسده بود حقوق را از اهل آن غصب کردید تا آن که بر اساس ادعای واهی خود از فتنه جلوگیری کنید و کدام محنتی بزرگتر از تغییر مجرای اسلام است و تبدیل احکام، و غصب حقوق اهل‌بیت و با قساوت قلب و خشونت با آنان رفتار نمودن؟

اَ رَغبة عَنه تُریدونَ؟ ؛ این استفهام توبیخی است، زیرا انسان زمانی که چیزی را پشت سر افکند معنای آن چنین است که به آن رغبتی ندارد و به آن پشت نموده است، آری گویی این بزرگوار می‌فرماید شما عمل به قرآن را به کناری افکنده‌اید، یعنی قرآن شما را خوش نیاید یعنی احکام آن مزاحم با هوی‌ها و اهداف شماست.

اَم بِغیرهِ تَحکمون؟ ؛ به قوانین دیگری غیر از قوانین قرآن حکم می‌نمایید زیرا که برای قرآن صلاحیت عمل در میان خودتان را قائل نیستید.

بِئسَ لِلظالمینَ بَدلاً ؛ آنچه را که به جای قرآن گرفته‌اید چه بد است یعنی احکام باطلی که اتخاذ نموده‌اید و آنها را به جای قرآن به کار می‌زنید.

ثُمَّ لَم تَلبثُوا اِلّا رَبثَ اَن تَسکنَ نَفرتها وَ یَسلسَ قِیادها ؛ در اینجا حضرت صدیقه طاهره فتنه را به شتر ماده و یا حیوان رمیده‌ای تشبیه می‌فرماید که رام کردنش بسیار دشوار است و سوار شدنش سخت. لذا می‌فرماید بعد از آن که بر این مقام بلند مرتبه عالیقدر والا مسلط شدید؛ (مقام خلافت) آنقدر درنگ نکردید که کارها تمام شود و اضطراب‌ها آرام گردد و آنگاه شروع به اعمال خرابکارانه نمایید.

ثُمَّ اَخذتم تُورونَ و قَدتَها و تُهیَّجونَ جَمرتها ؛ شروع به فتنه‌انگیزی نمودید مانند کسی که در آتش می‌دمد تا بیشتر فروزان شود و یا گل آتش را می‌گرداند و حرکت می‌دهد تا شعله‌ور شده و آتشش کاملاً آشکار گردد و خشک و تر را بسوزاند و مقصود از این مثال امور تاسف باری بود که این افراد بر سر امیرالمومنین آوردند از سلب امکانات و هجوم به در خانه، و آنچه را که بر صدیقه طاهره و او فرزندانش وارد آوردند، مصادره املاک، بازداشتن خمس و فئی از آنان و امور فراوان دیگری که مورخان ذکر کرده‌اند و مسلماً تمامی رویدادها نیست.

و خلاصه کلام آن که شما اقدام به جرائم پشت سر هم و فراوانی نمودید که هر کدام از آنها از دیگری فجیع‌تر و زشت‌تر بود.

و تَستجیبونَ لِهِتافِ الشَّیطانِ الغَویّ ؛ زیرا که شیطان حزب خود را دعوت می‌کند تا سرانجام در زمره اصحاب جهنم درآیند و قرآن کریم ما را از سخن شیطان آگاهی می‌دهد که: « وَ ما کانَ لی عَلیکم مِن سُلطانٍ الّا اَن دَعوتکُم فَاستجبتُم لی» ؛ مرا بر شما تسلطی نبود فقط شما را دعوت کردم و شما نیز اجابت کردید.

آری اعمالی که مردان صاحب قدرت و حکومت در آن زمان بر علیه خانواده پیامبر صورت دادند مسلماً در پاسخ به ندای خدا و پیامبر که آنان را دعوت می‌کردند نبود، بلکه پاسخ به ندای شیطان گمراه بود.

وَ اِطفاءِ اَنوار الدّین الجَلیّ ؛ دین اسلام را انواری است که مردمان به وسیله آنها هدایت می‌شوند و آن انوار عبارتند از محاسن احکام و قوانین اسلام و روحانیتی که دین از آن بهره‌مند است و آنان سعی کردند این انوار را با اعمال زشت و ناپسندشان خاموش کنند.

َو اِخمادِ سُننِ النَّبیِّ الصَّفیِّ ؛ از بین بردن راه و رسم رسول خدا و در اینجا سنن نبوی تشبیه به نور گردیده است و زیر پا نهادن سنن تشبیه به اخماد شده است.

تُسرّونَ حَسواً فِی ارتِغاءٍ ؛ این جمله اشاره به قضیه معروفی است و آن این که زمانی که شیر را می‌دوشند روی آن کف جمع می‌شود مردی می‌آید و چنین وانمود می‌کند که فقط علاقمند به نوشیدن کف است ولی آهسته و در پنهانی شیر را نیز می‌نوشد و این مثل برای کسی وضع شده که ادعای چیزی را می‌کند ولی غیر از آن را مورد نظر دارد، او شیر را مخفیانه می‌نوشد ولی ادعا می‌کند که کف را می‌نوشد در این صورت گفته می‌شود: فُلانٌ یُسرُّ حَسواً فی ارتِغاءٍ وَ الارتغاء یعنی نوشیدن کف.

و به این ترتیب و با ذکر این مَثل حضرت صدیقه طاهره هدف اصلی و حقیقی آن گروه را خبر می‌دهند که آنان ادعای چیزی را می‌کنند ولی مطلب دیگری را مدنظر دارند. آری آنان ادعا می‌کنند که قصد جلوگیری از فتنه را دارند ولی مراد و مقصود حقیقیشان بستن در خانه آل محمد و از بین بردن هستی و کیان اهل‌بیت رسول خدا است.

شهادت حضرت زهرا

وَ تَمشونَ لاَهلهِ وَ وُلدهِ فِی السَّراءِ و الضَّراءِ و در نسخه دیگری آمده: فِی الخَمر و الضَّراءِ ؛ خمر: عبارتست از آنچه ترا می‌پوشاند مانند درخت و غیر آن و الضراء بدون تشدید راء عبارتست از درخت بهم پیچیده و زمین پست و گودال مانند و مقصود آنست که شما رسول خدا و اولاد و فرزندان او را با مکر و خدعه و به صورتی پنهان و نهان اذیت کردید و برای این مقصود و هدف غیر انسانی راه‌های روزی را بر آنان بستید تا فقیر و نادار شوند و در نتیجه کسی به سوی آنان نیاید.

وَ نَصبرُ مِنکم عَلی مِثل حَزّالمدی ؛ و ما بر این اذیت‌ها و آزارها و دشواری‌ها صبر می‌کنیم. آری آن اذیت‌ها و آزارهایی که بر ما رساندید بر آنها صبر می‌کنیم: ولی چه صبری! مانند کسی که می‌بیند با چاقو اعضا بدن او را قطع می‌کنند ولی باید صبر نماید.

وَ وَخز السَّنانِ فِی الحِشی ؛ و مانند کسی صبر می‌کنیم که وی را با سنان و نیزه هدف قرار داده و در شکم وی نیزه را فرو برده باشند و معنای این جملات عجیب اینست که واقعاً موضوع و مساله، ساده و آسان نیست که بتوان از آنها چشم‌پوشی نمود و یا فراموششان کرد بلکه فاجعه ایست بزرگ و گناهی است نابخشودنی.

وَ اَنتُم- الانَ – تَزعَمونَ اَن لا اِرثَ لَنا ؛ و اکنون نیز برای شرعی جلوه دادن دشمنی‌ها و موقعیت و موضع خصمانه‌تان نسبت به ما و پوشاندن و سرپوش نهادن بر روی اعمال ننگینتان گمان می‌برید یا به دروغ ادعا می‌کنید که ما را از رسول خدا ارثی نیست، یعنی مهمترین امور و واضح‌ترین مسائل را در دین اسلام انکار می‌نمائید، یعنی قانون ثابت وراثت را که در قرآن و سنت موجود است، را رد می‌نمایید .

کجا می‌روید و شیطان چگونه شما را از راه پر فضیلت و نمونه‌تان به راه دیگر برد و چگونه شما را به این اعمال واداشت در حالی که: قرآن هنوز در میان شما موجود است و شما را در پناه خویش گرفته است .

اَفَحکمَ الجاهلیَّهِ یَبغونَ و در نسخه دیگری است: تَبغونَ ؛ فاطمه زهرا سلام الله علیها سخن خویش را با این آیه محکم فرمود همانگونه که شیوه‌شان در طول این محاکمه چنین بود که به خاطر آشنایی فوق العاده‌ای که با کتاب قرآن داشتند و این کتاب را بسیار می‌خواندید در هر مناسبتی به عنوان شاهد و مثال مطلب از قرآن کریم بهره برمی‌گرفتند. ایشان می‌فرمایند انکار وراثت در احکام اسلامی وجود ندارد و بسیار تعجب آور است که شما به احکام جاهلیت که تابع هوی‌های فردی و نفسانی است حکم می‌نمائید آری احکام که منبعث از اغراض شخصی است یعنی این که، دختران را از ارث محروم نمائید و ارث را فقط اختصاص به پسران دهید.

وَ مَن اَحسنُ مِن اللهِ حُکماً لِقومٍ یُوقنونَ ؛ آیه دیگری که صدیقه طاهره علیهاالسلام در سخن خود بیان و تلاوت فرمودند این آیه بود یعنی آیا شما حکم و قانونی غیر از احکامی که از سوی خدای تعالی صادر گردیده سراغ دارید آن هم برای کسانی که به خدای حکیم یقین دارند و معتقد به اسلام می‌باشند؟ آیا قانون اسلامی قوانین جاهلیت را از بین نبرد و منسوخ نساخت؟ آیا اسلام ارث را برای دختر و پسر هر دو قرار نداده؟

بَلی تَجلّی لَکُم کَالشَّمس الضّاحیهِ اَنّی اِبنتهُ ؛ آری این مسئله نزد شما مانند آفتاب در وسط روز درخشان است، آن هم روزی که قطعه ابری در آسمان نباشد. این مساله مسلم و واضح است یعنی می‌دانید که قطعاً و یقیناً من دخت پیامبرم و در این مسئله تردیدی نیست.

اَفلا تَعلمونَ ؛ آیا این امور و این حقایق را نمی‌دانید؟ و یا نمی‌دانید من دخت پیامبرم.

اَیّها المُسلمونَ!

حضاری که اکنون شنوندگان خطاب من هستید و ای کسانی که ابوبکر را برای خلافت نامزد کردید ای امت محمد! من دختر محمد و دخت رسول اسلامم.

أاُغلبُ عَلی اِرثیهِ (ارثی)؟ ؛ آیا در گرفتن ارث من، بر من غلبه می‌جوئید این ارث من و حق من است، آیا حقم را از من می‌ستانید؟

 

منبع:

کتاب فاطمة الزهرا از ولادت تا شهادت، سیدمحمد کاظم قزوینی

  
نویسنده : صادق ; ساعت ٥:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦

چرا حضرت فاطمه علیهاالسلام فدک را مطالبه می‌فرمود؟

چرا حضرت فاطمه علیهاالسلام فدک را مطالبه می‌فرمود؟

شهادت حضرت زهرا

ممکن است گفته شود که سیده زنان عالم حضرت صدیقه طاهره از دنیا و زخارف آن دست شسته بودند و کسی که اینگونه دنیا را رها فرموده و از امور فریبنده آن دست شسته، چه باعث گردید که به این نهضت عظیم و سعی و تلاش پی‌گیر در طلب حقوق خود دست یازد؟

و سبب این اصرار و پیگیری در طلب فدک و اهتمام به باز پس گرفتن زمین‌ها و درخت‌های نخل آن با وجود این که حضرت فاطمه زهرا به علت علو نفس و بزرگی مقام معنوی خویش هیچگاه از آن بهره‌مند نمی‌شدند چه بود؟

و عاملی که باعث گردید سیده زنان جهان، خود را به این درد و رنج عظیم بیفکند و این مشکلات عدیده را بپذیرد تا آن که اراضی خود را مطالبه نماید چه چیز بود؟ و حال آن که می‌دانست که تلاش‌هایش به شکست منجر شده و نخواهد توانست مجدداً بر آن مکان و اراضی دست یابد و آن سرزمین را از چنگال غاصبان بیرون آورد.

این‌ها تصوراتی است که ممکن است پیرامون این موضوع در اذهان ایجاد گردد و اما در پاسخ باید بگوئیم که:

اولا: حکومت وقت به هنگام مصادره اموال حضرت فاطمه و آنها را (به اصطلاح عصر ما) در اختیار دولت در آوردن و به حساب دولت واریز کردن و به عنوان بودجه مملکت منظور کردن قصد و غرضش فقط تضعیف جناح اهل‌بیت بود و می‌خواستند که حضرت علی علیه السلام فقیر شده تا این که مردم گرد وی جمع نشوند و ایشان از نظر اقتصادی دارای وزن و شانی نباشد.

و این همان سیاستی بود که منافقان درباره رسول خدا اعمال کردند. آن وقت که گفتند به کسانی که نزد رسول خدایند انفاق نکرده و چیزی ندهید تا از اطرافش پراکنده شوند.

حق را باید طلب کرد و حق به خودی خود داده نمی‌شود. (حق گرفتنی است نه دادنی) پس انسانی که مالش را غصب کرده‌اند باید حق خود را طلب نموده و بستاند زیرا که حق اوست حتی اگر از آن مال بی‌نیاز باشد و رغبتی به آن مال نداشته باشد و این مطلب هیچگونه منافاتی با زهد و ترک دنیا ندارد و هیچگاه در برابر غصب حق، سکوت نباید نمود.

ثانیاً: اراضی فدک کم بهره و کم ارزش نبود، بلکه عوائد و درآمد قابل ملاحظه‌ای داشت. ابن ابی الحدید می‌گوید درختان نخل فدک مانند نخلستان‌های کوفه در زمان ابن ابی الحدید بود.

شیخ بزرگوار مجلسی از کشف المحجة نقل می‌فرماید که عوائد و درآمد فدک بیست و چهار هزار دینار در هر سال بود و در روایتی دیگر آمده هفتاد هزار دینار و شاید که این اختلاف در این دو رقم مربوط به یک سال نبود بلکه در سال‌های مختلف عواید فدک نیز مختلف می‌گردیده است.

به هر حال این مقدار درآمد سالانه مقدار قابل توجهی بود که چشم پوشی از آن از نظر هیات حاکمه آن روز صحیح و روا نبوده است.

ثالثاً: فاطمه زهرا علیهاالسلام به دنبال مطالبه فدک؛ مطالبه خلافت و حکومت برای امامش علی بن ابیطالب را می‌نمود همان خلافت و حکومتی که از آن پدر بزرگوارش رسول خدا صلی الله علیه و آله بود.

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه گوید از مدرس مدرسه غریبه بغداد علی بن الفارقی سوال کردم که آیا فاطمه راستگو بود پاسخ داد: آری. گفتم پس چرا ابوبکر در حالی که وی را راستگو می‌شمرد فدک را به وی برنگرداند؟

وی خندید و آنگاه سخن لطیف و زیبایی گفت (با این که مردی با شخصیت و وزین و محترم بود و کمتر شوخی می‌نمود) گفت اگر امروز به وی فدک را می‌داد و به مجرد شنیدن این موضوع که فدک از آن من است فدک را به وی باز می‌گرداند فردا به سراغش رفته و ادعا می‌کرد که خلافت از آن همسر اوست و ابوبکر وی را از حق رسمی‌اش باز داشته است و مسلم بود که ابوبکر در برابر وی هیچ عذری نمی‌توانست بیاورد و باید که در هر مساله‌ای با وی همراهی می‌کرد زیرا برای ابوبکر ثابت بود که حضرت زهرا علیهاالسلام در آنچه ادعا کند راستگوست بدون آن که هیچگونه نیازی به اقامه و ارائه دلیل و شاهد باشد.

شهادت حضرت زهرا

رابعاً: حق را باید طلب کرد و حق به خودی خود داده نمی‌شود. (حق گرفتنی است نه دادنی) پس انسانی که مالش را غصب کرده‌اند باید حق خود را طلب نموده و بستاند زیرا که حق اوست حتی اگر از آن مال بی‌نیاز باشد و رغبتی به آن مال نداشته باشد و این مطلب هیچگونه منافاتی با زهد و ترک دنیا ندارد و هیچگاه در برابر غصب حق، سکوت نباید نمود.

خامساً: انسان حتی اگر در دنیا نیز زاهد بوده و تلاش و کوشش وی برای آخرت باشد در عین حال برای آن که امور زندگانی خود را اصلاح بخشد و آبروی خویش را حفظ کند و صله رحم کند و در راه خدا مالی صرف کند احتیاج به اموال خواهد داشت آیا از نظر تاریخ مسلم نیست که رسول خدا در حالی که زاهدترین مردم بود چگونه از اموال خدیجه در راه تقویت اسلام بهره‌مند گردید؟!

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه گوید از مدرس مدرسه غریبه بغداد علی بن الفارقی سوال کردم که آیا فاطمه راستگو بود پاسخ داد: آری. گفتم پس چرا ابوبکر در حالی که وی را راستگو می‌شمرد فدک را به وی برنگرداند؟

وی خندید و آنگاه سخن لطیف و زیبایی گفت (با این که مردی با شخصیت و وزین و محترم بود و کمتر شوخی می‌نمود) گفت اگر امروز به وی فدک را می‌داد و به مجرد شنیدن این موضوع که فدک از آن من است فدک را به وی باز می‌گرداند فردا به سراغش رفته و ادعا می‌کرد که خلافت از آن همسر اوست و ابوبکر وی را از حق رسمی‌اش باز داشته است و مسلم بود که ابوبکر در برابر وی هیچ عذری نمی‌توانست بیاورد.

سادساً: حکمت ایجاب می‌کند که انسان حق غصب شده خویش را طلب نماید زیرا سرانجام کار از دو صورت بیرون نخواهد بود:

- یا این که در این تلاش و طلب پیروزی یافته و آنچه می‌خواهد به دست می‌آورد فنعم المطلوب و المراد که از این رهگذر به هدف خود از مبارزه و تلاش دست می‌یابد.

- یا این که در مبارزه توفیق نیافته و به مال خویشتن راه نمی‌یابد و دسترسی پیدا نمی‌کند پی در این هنگام ظلم را آشکار نموده و مظلومیت خویش را به مردم اعلان کرده و ثابت نموده که اموال وی به غصب از دستش بیرون کشیده شده‌اند.

و در این صورت اخیر به خصوص اگر غاصب کسی باشد که ادعای صلاح و فلاح داشته باشد و تظاهر به دیانت و تقوا نماید، مظلوم وی را به گروهی فراوان از مردم شناسانده که در ادعای خویش مبنی بر دیانت و تقوا راستگو و صادق نیست.

سابعاً: افراد مکتبی و معتقد، از انواع وسیله‌های مناسب برای جلب قلوب به سوی خود، استفاده می‌نمایند و از این انواع وسائل می‌توان جلب قلوب را به وسیله مال یا اخلاق یا وعده و نظائر آنها نام برد، ولیکن بهترین وسیله و افضل آنان برای این منظور به خصوص در همه طبقات عبارتست از اظهار تظلم و مظلومیت. زیرا که قلب‌ها متوجه مظلوم خواهد شد هر که باشد و از ظالم اشمئزاز و بیزاری خواهند جست حال ظالم هر که باشد.

ولی بهترین وسیله برای جلب قلوب عامه تظلم و اظهار مظلومیت است که وسیله‌ایست موفقیت آور و گوارا برای محقق ساختن اهداف افراد مکتبی یعنی کسانی که می‌خواهند در نفوس و ارواح مردمان از طریق جلب آنان به سوی خود، در آنان آگاهی ایجاد نمایند.

و در اینجا می‌توان از اسباب و عوامل دیگری نام برد که البته ما مجال ذکر آنها را نداریم.

و به همین علل حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها برخاسته و به سوی مسجد پدرش رسول خدا روی آوردند تا این که حق خویش را مطالبه نمایند.

البته ایشان به منزل ابوبکر نرفتند تا در منزل وی با او گفتگو و مناظره‌ای در این مورد داشته باشند بلکه مکان مناسب‌تری را انتخاب فرمودند که عبارت بود از مرکز اسلامی در آن روز و محل اجتماع مسلمانان در آن زمان یعنی مسجد رسول الله صلی اله علیه و آله.

و به علاوه زمانی بس مناسب را برای رفتن به مسجد انتخاب فرمودند و آن زمانی بود که مسجد مملو از طبقات مختلف از مهاجرین و انصار بود و نیز بانوی بزرگوار اسلام به تنهایی روانه مسجد نگردیدند بلکه از منزل به سوی مسجد حرکت فرمودند در حالی که گروهی از زنان گرداگرد ایشان را فرا گرفته بودند.

حضرت فاطمه زهرا خطبه‌ای بالبداهه، منظم، مرتب، دور از هرگونه نقص و نارسائی کلامی، و منزه از مغالطه و کجروی ایراد فرمودند و بدون آن که به زشت‌گویی و بدگویی و زیاده‌گویی متوسل شوند، و از آنچه که با شخصیت عظیم و برجسته و مقام بلندپایه‌شان منافات داشت اجتناب ورزیدند.

و قبل از آن که ایشان به مسجد بروند محلی که قرار بود پاره تن رسول خدا در آنجا بنشیند مشخص گردیده و پرده‌ای برای آن که حضرت پشت آن پرده بنشینند در آنجا آویخته بودند زیرا که ایشان مایه افتخار پرده‌نشینان و سرور زنانی هستند که در پوشاندن خود از نامحرمان مراقبت فراوان داشتند.

آنچه گذشت مسائلی بود فوق العاده مهم و ابوبکر نیز خود را آماده ساخته بود تا به احتجاج حضرت صدیقه گوش فرا دهد یعنی دختر کسی که می‌فرمود من فصیح‌ترین مرد عرب هستم، یعنی بانویی که دانشمندترین بانوان جهان بود.

حضرت فاطمه زهرا خطبه‌ای بالبداهه، منظم، مرتب، دور از هرگونه نقص و نارسائی کلامی، و منزه از مغالطه و کجروی ایراد فرمودند و بدون آن که به زشت‌گویی و بدگویی و زیاده‌گویی متوسل شوند، و از آنچه که با شخصیت عظیم و برجسته و مقام بلند پایه‌شان منافات داشت اجتناب ورزیدند.

این خطبه و سخنرانی درخشان به عنوان معجزه‌ای باقی و جاودان بر بزرگواری و شخصیت صدیقه طاهره فاطمه زهرا و برهانی نیرومند و روشن بر فرهنگ دینی و تربیت مذهبی ایشان، که حضرتش به فراوانی از آن بهره‌مند بودند؛ به حساب می‌آید.

و اما از لحاظ فصاحت و بلاغت، شیرینی بیان، روانی منطق، قدرت استدلال، متانت و استحکام دلیل، منظم بودن کلام، ایراد انواع استعارات با کنایات سطح بالا، ثابت نمودن مقصد و تنوع و فراوان بودن موضوعات سخن؛ در حدی است که به راستی قلم به تنهایی نمی‌تواند وصف آن را جامع و کامل بیان کند و لذا ناچار است که از فکر و اندیشه خواننده یاری طلبیده و استعانت جوید.

حضرت صدیقه طاهره به سلاح براهین روشن و دلایل قوی و قاطع، مسلح بودند و مسلمانان حاضر در مسجد منتظر شنیدن سخن و کلام ایشان بوده و با اشتیاق فراوان انتظار مباحثه‌ای را می‌کشیدند که تا آن روز نظیر و مانندش در تاریخ سابقه نداشت.

فاطمه زهرا سلام الله علیها در مکانی که برای ایشان در پشت پرده معین کرده بودند نشستند و شاید که این اولین باری بود که حضرت صدیقه پس از رحلت پدر بزرگوارشان رسول اعظم اسلام به مسجد می‌رفتند. پس تعجبی ندارد که مردم به شدت در اندوه فرو رفتند. در این هنگام ایشان ناله‌ای شدید از دل برآوردند.

من که از بیان تحلیل آن ناله و گریه و میزان تاثیرش در مردم، عاجز و ناتوانم تنها یک ناله - بدون هیچ سخنی - عواطف مردم را به هیجان آورده و آنان را به گریه انداخت.

من نمی‌دانم این ناله کدام معانی و مفاهیم را در خود جای داده بود و چرا مردم را به گریه کردن تحریک نمود.

و آیا فقط یک ناله - آری فقط یک ناله می‌تواند چشم‌ها را بگریاند و اشک‌ها را جاری نماید و قلب‌ها را آتش زند.

آری اینها معماهایی است که من حل آنها را نمی‌دانم و شاید که دیگری غیر از من بتواند این معماها را حل نماید.    

 

منبع:

کتاب فاطمة الزهرا از ولادت تا شهادت، سید محمد کاظم قزوینی

  
نویسنده : صادق ; ساعت ٥:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦

آزار فاطمه، آزار خدا و پيامبر است

آزار فاطمه، آزار خدا و پيامبر است

حضرت زهرا،حضرت فاطمه

اين كه آزار فاطمه عليهاالسلام اذيت و آزار خدا و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله است، موضوعى است كه دهها حديث معتبر در اين باره در كتب شيعه و سنى آمده، كه اينك بدون نياز به تحليل، به چند حديث از آنها تبرك مى‏جوييم:

1- قال رسول ‏الله صلى الله عليه و آله:

فاطمه بضعة منى، فمن اغضبها اغضبنى (1)؛ فاطمه پاره‏ى تن من است، هر كس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.

2- عن النبى صلى اللَّه عليه و آله:

فاطمه بضعة منى، و هى نور عينى، ثمره فوادى، و روحى التى بين جنبى، من آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى اللَّه، و من اغضبها فقد اغضبنى، يوذينى ما آذاها (2) ؛ فاطمه پاره‏ى تن من، نور چشمم، ميوه‏ى دلم و روح و روانم است. هر كس او را اذيت كند، مرا اذيت نموده و اذيت من اذيت خداست و كسى كه وى را به خشم آورد، مرا به خشم آورده، و اذيت مى‏كند مرا، آنچه فاطمه را اذيت كند.3- قال النبى:

فاطمه بضعه منى، من آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى اللَّه عز و جل و هذا يدل على عصمتها (3)؛ فاطمه پاره‏ى تن من است، هر كس او را اذيت كند مرا اذيت نموده و كسى كه مرا اذيت كند، خدا را اذيت كرده. (سپس ابن ابى‏الحديد مى‏گويد: اين حديث، عصمت فاطمه را در بر دارد.)

4- عن رسول‏ الله صلى الله عليه و آله:

ان اللَّه عزوجل ليغضب لغضب فاطمه، و يرضى لرضاها (4)؛ خداوند با خشم و غضب فاطمه به خشم آيد و با رضاى او راضى مى‏گردد. 5- قال رسول‏ الله صلى الله عليه و آله:

فاطمه بضعة منى، يوذينى ما اذاها (5) ؛ فاطمه پاره‏ى تن من است، اذيت مى‏كند مرا، آنچه او را بيازارد.

6- قال رسول ‏الله صلى الله عليه و آله:

فاطمه بنت محمد، و هى بضعة منى، فمن آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى اللَّه (6) ؛ فاطمه دختر محمد است، او پاره‏ى تن من است، هر كس وى را آزار دهد، مرا آزار نموده و كسى كه مرا اذيت كند، خدا را اذيت نموده است. اين احاديث ششگانه، كه به عنوان نمونه، از كتاب‌هاى معتبر اهل تسنن نقل گرديد، مى‏رساند كه خشم فاطمه عليهاالسلام باعث خشم خدا و پيامبر مى‏گردد و اساساً رضايت و غضب الهى به رضا و غضب فاطمه عليهاالسلام بستگى دارد. و چنانچه ملاحظه فرموديد از اين احاديث به عصمت فاطمه عليهاالسلام استدلال نموده و حركت او را معلول اراده و خواست خدا مى‏دانند.

پی‌نوشت‌ها:

1ـ كنزالعمال، ج 12، ص 108 ش 34222/ جامع الصغير سيوطى، ج 2، ص 208 ش 58333/ صحيح بخارى، ج 5، ص 96 ش 278.

2ـ مسند احمد حنبل، ج 4، ص 329.

3ـ ابن ابى‏الحديد، ج 16، ص 273.

4ـ فرائد سمطين، ج 2، ص 46، ش 378.

5ـ صحيح مسلم، ج 16، ص 3 به شرح نووى.

6ـ محجةالبيضاء، ج 4، ص 210.

  
نویسنده : صادق ; ساعت ٥:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦

در آستان فاطمه(س)...

در آستان فاطمه(س)...

سلام بر تو ای دخت پیامبر! سلام بر تو ای همسر ولی خدا! سلام بر تو ای مادر حسن و حسین که سرور جوانان بهشتی اند!

درود بر تو ای بانوی شهیده ی صدیقه! درود بر تو ای  حوریه ی انسیه! درود بر تو ای ستم دیده! درود بر تو، و گل باران باد پیکر پاکت!

... زهرا گفتن، خود مناجات است، عشق ورزیدن به تو، خودعالمی است! اندیشیدن به تو، خود مائده ای آسمانی برای روح و جان است!

همه ی بزرگان و اندیشمندان از مدح و ثنای تو بازمانده اند... پس من چگونه می توانم در وصف توای فاطمه اطهر، قلم بفرسایم...؟

این چند سطر،تنها بخشی از عشق و اخلاص ناچیز من، به آستان پاک  تو می باشد ! هر که باشم، هر آن چه داشته یا نداشته باشم، دست کم این حق را از آن خود می دانم که درد دلی کوتاه با مادرم داشته باشم...

در کوچه پس کوچه های مدینه و مکه، به دنبال رد پای ظریف و لطیف و زجر دیده ات می گشتم، در حالی که رایحه ی مسحورکننده عطر حرم مطهر پدر بزرگوارت، حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه وآله ، و نیز عطرغربت کشیده ی  پراکنده در فضای اطراف آرامگاه ویران شده ی پسرت حسن مجتبی علیه السلام و نیز عطر نخل های سرسبز و آراسته ای که در کنار حرم مطهر اولین مظلوم عالم، همسر گرانقدرت، علی مرتضی  (ع) و سرانجام عطر آن رایحه ی قدسی و سماوی قبله گاه عالم، آن کعبه دلنشینی که ذرات عشق و عطوفت و رحمت و آمرزش و مغفرت را به هر سو ساطع می کند، عطر خانه خدا به مشامم می رسید ... و من با خود زمزمه میکردم: مادرم! کجایی...؟ مادرم از کدامین سو، عطرجامه ی سیاهت به مشام جانم خواهد رسید  تا روح دردمندم را تسکین دهد ؟ آه که در هیج کجای آن وادی مقدس، نشانی از تو،به جای نگذاشته اند.  اما همه جا، نشان از سرسپردگی تو به پدر و شوی و فرزندانت دارد! همه جا نشان از حضور لطیف و مهربان تو در خود دارد! چه در بارگاه مطهر و مقدس پدر بزرگوارت، محمد مصطفی(صلوات الله علیه وآله) و چه درکنار محراب مهر و موم شده و نیمه ویرانت در مدینه، ای مادرغریبم.

در آن روز واپسین، اخلاص و بندگی خود را به نسیم داغ مدینه سپردم، تا پیام ناچیزم را به دست تو برساند: آمدم به سویت! نیافتمت. رفتم، همچنان که ندیده بودمت ... فقط احساست کردم ...

هنگامی که قبله گاه عالم، کعبه ی مکرمه را با دیده ی گریان نگریستم، و چشمی مشتاق بر آن دوختم، به عشق و مهربانی پروردگار عالم پی بردم و دانستم که بنده ی خوار و کوچک چه ذات جلیل و مقدس و عظیم الشانی هستم! چه قدر ناچیزم ... آن گاه، نام مبارک  رسول خدا را بر زبان راندم و دقایقی بعد در کناررکن یمانی، زادگاه امیر مومنان قرار گرفتم. آری به یاد تو نیز بودم، ای مادرم! زیرا چیزی در برابر دیدگانم قرار گرفت؛ آن پارچه مقدس و سیاه، آن پارچه ای که کعبه را با وقاری تمام و کمال  در بر گرفته است. مرا به یاد جامه ی باشکوهت  انداخت. آری، رایحه مقدس و سرمست کننده ای که در فضای مسجدالحرام در پرواز است، رایحه کعبه معظمه، عطر هرگز استشمام نکرده چادرت را به یادم انداخت...

آه، مادرم! اینک یافتمت!

با در آغوش کشیدن پارچه سیاه کعبه، گوئیا دست به دامان تو می زدم.

 مادرم! شفاعت مرا بر عهده گیر!

 مادرم! نکند سیاهی پارچه کعبه، به معنای اندوه و سوگ عمیق و پایان ناپذیری است که پروردگار عالم، هماره برای شهادت  تو به نمایش گذاشته است...؟

 همه فرشتگان در ماتم پر کشیدن تو به آسمان ، با دلی شکسته و تنی رنجور و قلبی آزرده به دور کعبه طواف می کنند؟ آرزو داشتم، اما کجاست آن سعادت! آرزو داشتم در رکاب پدرت، محمد مصطفی صلوات الله علیه  وآله و همسرت علی علیه السلام و پسرانت حسن و حسین علیهما السلام بجنگم! برای حسین عزیزم، در کربلا جان ناچیزم را تقدیم کنم!

 مادرم! به فرزند بزرگوارت حجت بن الحسن - ارواحنا فداه- سفارش مرا نیز بفرما ... باشد تا به عنوان کم ترین سربازش ، افتخار حضور و جان فشانی  در میدان رزم را برای او داشته باشم .

السلام علیک یا سیده نساء العاملین، من الاولین والاخرین

السلام علیک یا زوجه ولی الله و خیرالخلق بعد رسول الله!


 اللهم صل علي محمد و آل محمد
و عجل فرجهم   يا حسين

  
نویسنده : صادق ; ساعت ٥:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦

فاطمه (س) در آئینه وحی

فاطمه (س) در آئینه وحی 

یا فاطمه الزهرا

مقدمه

گرچه پرداختن به موضوع اهل‏بيت عصمت و طهارت‏عليهم السلام - كه حضرت فاطمه نيز از آنانست - امرى شايسته و مطلوب است اما بايد پذيرفت كه نمى‏توانيم در مقام شناساندن آن چهره‏هاى بى‏نظير قرار گيريم چرا كه آنان كلمات خدايند و از كمالات نامتناهى برخوردارند؛ كمالاتى كه تنها بندگان «مُخْلَص» به آنها آراسته‏اند و ديگر انسان‏ها از حدود و حقيقت آن به خوبى آگاه نيستند و به علاوه - جداى از ناتوانى طبيعى ما - وجود مقدّس معصومان‏عليهم السلام هيچ‏گاه نيازمند بيان و بنان ما در ذكر فضيلت و مديحت نمى‏باشند، بلكه اين ما هستيم كه علل و انگيزه‏هاى گوناگونى ممكن است در شكل دهى نياز ما به معصومان‏عليهم السلام مؤثّر باشد.

با مطالعه در قرآن كريم معلوم مى‏شود كه وجود مقدس حضرت زهراعليها السلام در پيشگاه خداوند از منزلت ممتازى برخوردار است، چنانكه نزول بسيارى از آيات قرآن در شأن آن حضرت، شاهد اين مدّعاست

روشن است كه شايسته‏ترين و مطلوب‏ترين سخنى كه درباره حضرت فاطمه‏عليها السلام و ديگر معصومان گفته مى‏شود سخنى است كه از ناحيه ذات اقدس الهى بيان شده باشد؛ چرا كه او حكيم على‏الاطلاق است و كلام او در افق حكمت اوست. بنابراين، هر آنچه را كه در اين موضوع نياز باشد، به خوبى مى‏شناسد و آن را با بى‏نيازى خود به نحو شايسته بر طرف مى‏سازد.

و نيز بديهى است كه سخنان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و اهل بيت او، بعد از كلام خداوند، از مكانت و مرتبت ويژه‏اى برخوردار است؛ چرا كه آن سخنان نيز در امتداد انگيزه و اهدافى است كه حكمت الهى همان را اقتضا مى‏كند.

با مطالعه در قرآن كريم معلوم مى‏شود كه وجود مقدس حضرت زهراعليها السلام در پيشگاه خداوند از منزلت ممتازى برخوردار است، چنانكه نزول بسيارى از آيات قرآن در شأن آن حضرت، شاهد اين مدّعاست.

اينك فرصت را مغتنم شمرده و به طور مختصر به فضيلت‏هاى قرآنى حضرت فاطمه‏عليها السلام اشاره مى‏كنيم:

فاطمه و اهل بيت‏عليهم السلام‏

فاطمه در كنار على، حسن و حسين‏عليهم السلام مراد و مقصود خداوند از «اهل‏البيت» در آيه تطهير مى‏باشد: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل‏البيت و يطهرّكم تطهيراً».1 بنابراين به مقتضاى آيه فوق، فاطمه‏عليها السلام از «اهل بيت» محسوب مى‏شود و خداوند خواسته تا آنان را از هرگونه پليدى و آلودگى پاكيزه نمايد.

فرزندان فاطمه‏عليها السلام‏

فرزندان فاطمه‏عليها السلام پيشوايان معصوم‏اند كه به امر الهى، عهده‏دار هدايت بندگان خدا مى‏باشند. مفسّران گفته‏اند: آيه شريفه «و جعلنا منهم ائمّة يهدون بأمرنا لمّا صبروا...»2 درباره فرزندان فاطمه‏عليها السلام نازل شده است.3

همه مفسّرانى كه آيه «فمن حاجّك فيه من بعد ماجاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم نسائنا و نساءكم...»12 را مورد تفسير قرار داده‏اند، تصريح يا اشاره نموده‏اند به اينكه مراد از «نسائنا» حضرت فاطمه‏عليها السلام است.

 

فاطمه‏عليها السلام از «ذوى القربى»

بعد از نزول آيه «... و آت ذوى القربى حقّه...»4 پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم فاطمه‏عليها السلام را فراخواند و فدك را به او بخشيد و فرمود: «بخشيدن فدك به فاطمه‏عليها السلام امرى الهى بود.»5

فاطمه؛ كوثر محمّدصلى الله عليه وآله وسلم‏

كوثر يك معناى جامع و وسيع دارد و آن «خير كثير و فراوان» است و مصاديق آن زياد است. اما بسيارى از بزرگان علماى شيعه و اهل‏سنّت، يكى از روشن‏ترين مصاديق آن را وجود مبارك فاطمه زهراعليها السلام دانسته‏اند. در شأن نزول سوره كوثر آمده است:

مشركان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم را متّهم كردند كه فاقد نسل است. قرآن ضمن نفى سخن آنها، مى‏گويد: «ما به تو كوثر داديم.» از اين تعبير استفاده مى‏شود كه اين خير كثير همان فاطمه زهراعليها السلام است. نسل و ذريّه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به وسيله همين دختر گرامى در جهان انتشار يافت؛ نسلى كه علاوه بر اينكه فرزندان جسمانى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بودند، آيين و ارزش‏هاى اسلام را حفظ كردند.

مفسّران يادآور شده‏اند: اينكه اين سوره خبر مى‏دهد كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بى‏فرزند نخواهد بود و نسل و دودمان او فراوان در جهان وجود خواهد داشت، يكى از جهت‏هاى اعجاز قرآن محسوب مى‏شود.6

فاطمه‏عليها السلام و مهر پدر

پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم به مدّت شش ماه و به قولى نه ماه، هرگاه براى خواندن نماز صبح به مسجد مى‏رفت، در كنار خانه فاطمه و على‏عليهما السلام توقّف مى‏كرد و مى‏فرمود: «الصّلاة اهل البيت انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل‏البيت و يطهّركم تطهيراً»7 بدين ترتيب، فاطمه‏عليها السلام كه از اهل بيت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم محسوب مى‏شود، براى اقامه نماز كه مظهر عبوديت و بندگى خداوند است، مورد خطاب لطف‏آميز پيامبرگرامى قرار مى‏گيرد.

بعد از نزول آيه «... و آت ذوى القربى حقّه...»4 پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم فاطمه‏عليها السلام را فراخواند و فدك را به او بخشيد و فرمود: «بخشيدن فدك به فاطمه‏عليها السلام امرى الهى بود.»5

فاطمه‏عليها السلام و نور خداونددر ذيل آيه شريفه «اللّه نورالسّموات والأرض مثل نوره كمشكوة...»8 روايت شده است: «مراد از مشكوة، حضرت فاطمه‏عليها السلام است.» بنابراين نور خداوند به وجود مقدّس آن حضرت تشبيه شده است.

فاطمه‏عليها السلام و ليلةالقدر

رواياتى از امام صادق‏عليه السلام و ديگر امامان نقل شده است كه به حسب آنها، «ليلة» در سوره «قدر» به حضرت فاطمه‏عليها السلام تأويل شده است و در آن روايات، «قدر» به معناى خدا دانسته شد و لذا گفته‏اند: «هر كس فاطمه را آن چنان كه حقّ اوست، بشناسد، در حقيقت «ليلةالقدر» را درك كرده است.»9

فاطمه‏عليها السلام و بانوان جهان‏

در روايتى عبارت «فى زجاجة كانّها كوكب درّى...»10 به وجود بزرگوار صدّيقه كبرى فاطمه زهراعليها السلام تأويل شده و به حسب آن روايت، ايشان مانند ستاره‏اى درخشان در ميان بانوان جهان است.11 به همين جهت است كه وقتى شخصى از پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم پرسيد كه: مريم با فضيلت‏تر است يا فاطمه؟ آن حضرت نخست در پاسخ سكوت نمود تا آنكه آن شخص بار ديگر سؤال كرد: يا رسول اللّه! فاطمه افضل است يا مريم؟ پيامبرگرامى در پاسخ فرمود: «فاطمه در دنيا و آخرت بافضيلت‏تر است.» و در روايتى نيز آمده است كه: «برترين زنان جهان چهار تن هستند: آسيه، مريم، خديجه و فاطمه‏عليهم السلام، اما فاطمه برترين آنهاست.» و در روايتى ديگر آمده است: «مريم برگزيده زنان عصر خود، اما فاطمه برگزيده زنان همه زمانها است.»

فاطمه‏عليها السلام در مباهله‏

همه مفسّرانى كه آيه «فمن حاجّك فيه من بعد ماجاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم نسائنا و نساءكم...»12 را مورد تفسير قرار داده‏اند، تصريح يا اشاره نموده‏اند به اينكه مراد از «نسائنا» حضرت فاطمه‏عليها السلام است.

  
نویسنده : صادق ; ساعت ٥:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦

عکس و فيلم و نواهای حماسی خرمشهر

 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه 
 ويژه نامه فتح خرمشهر سال 1386 - تصاوير ويژه

Download

Play

كويتي پور

ممد نبودي ببيني

Download

Play

كويتي پور

كعبه دلها

Download

Play

صادق آهنگران

اي لشكر حسيني

Download

Play

صادق آهنگران

اي جان نثاران

Download

Play

صادق آهنگران

اي لشكر صاحب زمان

Download

Play

صادق آهنگران

سوي ديار عاشقان

Download

Play

صادق آهنگران

در باغ شهادت

Download

Play

---------

مارش

كربلا متنظر ماست بيا تا برويم

شنوندگان عزيز توجه فرماييد

خرمشهر

play   download

مارش (2)

فيلم

آزادي خرمشهر


56k

64k

128K

واحد مركزي خبر

كليپ شهر خرمشهر


28K

56K

128K

واحد مركزي خبر

فيلم عمليات بيت المقدس


56k

64k

128K

واحد مركزي خبر

كليپ نبرد در خرمشهر


28K

56K

128K

واحد مركزي خبر

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم یا حسین

نظر یادتون نره التماس دعا

  
نویسنده : صادق ; ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٦

عمليات بيت‌المقدس و آزادسازي خرمشهر

عمليات بيت‌المقدس و آزادسازي خرمشهر

خرمشهر

وضعيت سياسي- نظامي کشور در مقطع عمليات بيت‌المقدس

- از نيمه دوم سال 60 جمهوري‌اسلامي توانست پس از سر و سامان دادن به نيروها سلسله عمليات‌هاي آزادسازي را آغاز نمايند: عمليات ثامن‌الائمه (مهر 1360) که منجر به شکست حضر آبادان شد، عمليات طريق‌المقدس (آذر60) که نتيجه آن آزادسازي شهر بستان و حدود 600 کيلومتر مربع از خاک ايران بود. و عمليات فتح‌المبين (فروردين 61) که آزادسازي 2200 کيلومترمربع از خاک کشور را در پي داشت. ضعيف داخلي کشور با انهدام بقاياي ضدانقلاب به تدريج رو به بهبودي و ثبات مي‌رفت. اما اوضاع منطقه به دليل نگراني آمريکا از نتايج ناشي از پيروزي ايران بر عراق به گونه‌اي آشکار ملتهب بود.

- در اين مقطع زماني، مناسبات اعراب و اسرائيل با آمادگي اسرائيل براي تهاجم به جنوب لبنان در وضعيت حساسي قرار داشت.

خرمشهر

انتخاب منطقه عملياتي

- عملياتي‌ها آفندي سابق نتايج مهمي به بار آورد. اين نتايج که عملاً زمينه انتخاب منطقه عملياتي غرب کارون را براي عمليات بيت‌المقدس فراهم آورد عبارتست از: 1- انهدام بخش قابل توجهي از نيروهاي دشمن. 2- آزاد‌سازي بخش مهمي از مناطق اشغالي در جنوب کشور. 3-  آزادسازي نيروهاي پدافندي خودي در مناطق اشغالي. 4- افزايش توان طرح‌ ريزي و عمليات رزمندگان اسلام.

- انتخاب منطقه عمومي غرب کارون براي آزادسازي خرمشهر و مراکز مهم و حياتي آن طي يک روند تکاملي صورت پذيرفت که در اين مرحله دشمن تدريجا منهدم شده و بويژه از نظر روحي در وضعيت به شدت بحراني قرار داشت.

- آزادسازي خرمشهر در آن مقطع زماني از اهميت فوق‌العاده‌اي برخوردار بود و لذا اين منطقه در شرايط زماني مذکور، بهترين و مهمترين منطقه جهت ادامه سلسله عمليات‌هاي آفندي بود.

خرمشهر به‌عنوان استراتژيک‌ترين نقطه در مناطق درگيري محسوب مي‌گشت که اشغال آن از يک طرف براي عراق به عنوان برگ برنده و نقطه اتکاي استراتژيک محسوب مي‌شد و از طرف ديگر براي ايران آزادسازي آن به منزله بستن راه نفوذ عراق به خوزستان و در ادعاي بي‌اساس و واهي عراق درباره آن بود.

- منطقه عملياتي عمليات بيت‌المقدس، شامل منطقه عمومي جنوب غربي اهواز و غرب رودخانه کارون است که در ميان چهار مانع طبيعي محصور است؛ از شمال به رودخانه کرخه کور، از جنوب به رودخانه اروند، از شرق رودخانه کارون و از غرب به هورالهويزه و شط العرب منتهي مي‌شود.

- اهميت استراتژيکي منطقه موجب شده بود تا آن منطقه عميقا مورد توجه فرماندهان نظامي عراق قرار بگيرد. استعداد و آرايش نيروهاي عراقي نشان مي‌داد که عراق مصمم است با تمام قوا در اين منطقه مقاومت کند؛ ضمن اينکه عمق و عرض زمين منطقه و نبودن ناهمواري امتياز براي نيروهاي عراق به شمار مي‌رفت تا با اتکا به يگان‌هاي زرهي و مکانيزه بتوانند در اين منطقه به خوبي مانور کنند.

- مهمترين محدوديتي که عراق در اين منطقه با آن روبرو بود دفاع از سرزمين نسبتاً وسيع و عريض بود در حالي که از نظر نيروي انساني دچار کمبود بود. لذا قواي خود را به تناسب نقاط استراتژيک، حياتي و مهم جفير و خرمشهر متمرکز کرده و در تدبير پدافندي خويش بيش از همه به حفظ خرمشهر و بصره اهميت داده بود.

اهداف و ماموريت:

- از ديدگاه نظامي اهداف عمليات بيت‌المقدس شامل: 1- انهدام نيروهاي دشمن و تهديد بصره به منظور وادار ساختن عراق به پرداخت خسارت جنگ. 2- آزادسازي خرمشهر با نظر به اهميت استراتژيک و سياسي آن. 3- خارج کردن شهرهاي اهواز، سوسنگرد و حميديه و جاده اهواز- آبادان از برد توپخانه دوربرد دشممن. 4- ترميم مرز بين‌المللي و آزاد کردن جاده مواصلاتي اهواز- خرمشهر. اموريت ابلاغ شده از قرارگاه مرکزي کربلا به‌عنوان قرارگاه فرماندهي عمليات به اين شرح بود:

- نيروهاي مسلح جمهوري‌اسلامي ايران متشکل از سپاه پاسداران و نيروي‌زميني ارتش ماموريت دارند که در ساعت «س» روز «ر» در منطقه عمومي جنوب رودخانه کرخه و غرب رودخانه کارون تک نموده و ضمن انهدام نيروهاي موجود دشمن و آزادسازي شهرهاي خرمشهر و هويزه خط مرز بين‌المللي را تامين نموده و از حمله مجدد احتمالي به کشور اسلامي جلوگيري نمايند. (از خرمشهر تا خونين‌شهر/ محمد دروديان / مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه)

خرمشهر

شرح عمليات

- پس از جسله‌هاي مختلف و بحث و بررسي و تبادل نظر بين فرماندهان سپاه و ارتش، عبور از رودخانه‌ کارون بهترين شيوه غافلگيري انتخاب شد. چرا که دشمن گمان نميبرد که نيروهاي ايراني توان و قدرت عبور از رودخانه را داشته باشند. پس از کامل شدن طراحي عمليات سه قرارگاه قدس، فتح، و نصر تشکيل شدند و قرارگاه مرکزي کربلا فرماندهي کل عمليات را بر عهده گرفت. قرارگاه قدس ماموريت يافت در شمال منطقه عملياتي (رودخانه کرخه) به دشمن حمله کند و با مشغول نگاه داشتن عراقي‌ها در شمال منطقه عملياتي، دو قرارگاه ديگر براي عبور از رودکارون با مشکلات کمتري روبرو شوند. در اين جبهه قرارگاه قدس بايد با لشکر 5 مکانيزه و لشکر 6 زرهي عراق مي‌جنگيد. نفوذ در جبهه دشمن بدليل موانع زياد ايجاد شده توسط عراق در اين منطقه کار ساده‌اي نبود.

- قرارگاه فتح در بخش مياني ماموريت داشت تا از رودخانه کارون عبور کند و نيروهاي خود را به جاده‌ اهواز- خرمشهر که 15 تا 20 کيلومتر از رودخانه فاصله دارد برساند. زمين هموار از کارون تا جاده اهواز- خرمشهر باعث مي‌گرديد اگر دشمن اقدام به پاتک کند نيروهاي ايران به شدت آسيب‌پذير باشند. لذا قرارگاه فتح بايد در همان شب اول فاصله 15 تا 20 کيلومتري کارون تا جاده را طي مي‌کرد و پشت جاده مستقر مي‌شد.

- پايين‌تر از منطقه عملياتي قرارگاه فتح، نيروهاي قرارگاه نصر وارد عمل مي‌شدند؛ آنها بايد از کارون عبور مي‌کردند و سپس براي آزادسازي خرمشهر و رسيدن به مرزهاي بين‌المللي با دشمن درگير مي‌شدند.

عبور از رودخانه کارون و ايجاد جبهه گسترده و حمله به‌عنوان طرح عمليات به يگا‌ن‌هاي مختلف اعلام گرديد. رمز موفقيت اين طرح در غافل گيري دشمن و نيز آگاهي طراحان نظامي اين طرح از نقاط قوت و ضعف ارتش عراق بود.

- در همين ايام مردم فلسطين مورد يورش رژيم  صهيونيستي قرار گرفته بودند. به‌همين خاطر، فرماندهي قرارگاه کربلا، نام «الي‌بيت المقدس» را براي عمليات برگزيد و نيز به سبب همزماني عمليات با ميلاد حضرت اميرالمومنين(ع) رمز عمليات «يا علي بن ابي‌طالب عليه‌السلام» در نظر گرفته شد.

مرحله اول عمليات در ساعت 30دقيقه بامداد 10 ارديبهشت 1361 در غرب کارون آغاز شد. 25 دقيقه بعد از آغاز عمليات تيپ 25 کربلا، اولين يگاني بود که با دشمن درگير شد و تا ساعت 3بامداد تمامي يگان‌ها در نقاطي که در نظر گرفته شده بود، درگير شدند.

- نيروهاي قرارگاه قدس (محور شمالي عمليات) در پنج نقطه با دشمن درگير شدند. نيروهاي قرارگاه فتح بلافاصله پس از عبور از رود، در غرب کارون به انهدام دشمن پرداختند و به سرعت خود را به جاده اهواز- خرمشهر رساندند.

- نيروهاي قرارگاه نصر از همان لحظات اول عمليات درگير شدند. تاخير در پيشروي، باتلاقي بودن کناره‌هاي جاده اهواز- خرمشهر و تمرکز نيروهاي تيپ 8 مکانيزه و تيپ 6 زرهي عراق در اين منطقه، سبب شد تا قرارگاه نصر به هدف خود نرسد و جنگ به روز بکشد. در بخشي از اين جبهه، نيروها تا ساعت 3 بعد از ظهر مقاومت کردند و به ناچار تا حدودي عقب‌نشيني نمودند.

- حسن باقري (افشردي) فرمانده قرارگاه نصر بعدها در مصاحبه‌اي درباره مرحله اول عمليات گفت: «... برادران رزمنده ما توانستند آن شب (شب‌اول) در دل تاريکي با شناسايي‌هاي دقيق که قبلاً انجام داده بودند، حتي از جاده آسفالت اهواز- خرمشهر هم رد مي‌شوند و در آنجا با لشگر 3عراق که نيروي احتياط بود، درگير شده و بيش از پنجاه درصد واحدهاي آنان را منهدم کنند. اين از نظر نظامي حايز اهميت است و شايد مستشاران نظامي خارجي هم نتوانند توان و جرات چنين عملياتي را تحليل کنند. (همپاي صاعقه/ گلعلي بابايي، حسن بهزاد/ لشگر 27 محمد رسول‌الله(ص))

خرمشهر

- سرهنگ عراقي «رضا البصري» هم در خاطرات خود درباره روزهاي آغازين عمليات مي‌نويسد: توپخانه ما به شدت آنجا (کناره‌هاي رودخانه کارون) را زير آتش داشت. آنها تجهيزات خود را به سرعت، از رودخانه کارون عبور دادند و همين مساله ترس شديدي در دل سربازان ما به جاي گذاشت،» (همان).

- ساعت 30: 23 شب 16ارديبهشت، مرحله دوم عمليات آغاز شد. در اين مرحله پيشروي نيروهاي رزمنده ايراني به سوي نوار مرزي، از جاده اهواز- خرمشهر در ناحيه غرب کارون آغاز گرديد.

- همزمان با مرحله دوم، لشگر 6 عراق به محاصره و انهدام تهديد مي‌شد. در اين مرحله نيروهاي ايراني توانستند در هفده کيلومتر از نوار مرزي استقرار يابند و نيروهاي عراقي از جفير، کرخه کور، هويزه و پادگان حميد عقب‌نشيني کردند و در محور شلمچه-  خرمشهر متمرکز گرديدند، مرحله سوم عمليات در روز 19ارديبهشت 61 توسط نيروهاي قرارگاه فتح و نصر آغاز شد. حضور پرشمار نيروهاي عراقي در منطقه شلمچه و همچنين خستگي روزافزون نيروهاي خودي مانع پيشروي اساسي در اين مرحله شد. لذا نيروهاي ايراني پس از مقداري پيشروي، در سه کيلومتري خرمشهر استقرار يافتند.

در مرحله سوم اگر چه اهداف مورد نظر به‌طور کامل تأمين نشد، ولي شمار بسياري از نيروهاي عراقي منهدم شدند و اطلاعاتي نيز از چگونگي آرايش دشمن به دست آمد که مقدمه طرح مرحله چهارم عمليات بود. ؟؟؟ يکشنبه اول خرداد 1361، مرحله چهارم عمليات آغاز شد. يگان‌هاي قرارگاه فتح پس از درگيري با دشمن و پيشروي موفق شدند خود را به پليس راه خرمشهر برسانند. نيروهاي قرارگاه فجر نيز پل نو را تصرف و به سوي اروند پيشروي کردند.نيروهاي قرارگاه نصر نيز در امتداد مرز، ضمن پيشروي و پاکسازي منطقه، به سوي جنوب به حرکت در آمدند. مقاومت عراقي‌ها به ويژه در پل نو، به منظور نگه داشتن عقبه نيروهاي خود، نتيجه‌اي در بر نداشت. محاصره شهر لحظه به لحظه تنگ‌تر مي‌شد و تعداد نيروهاي عراقي که دست‌هايشان را بر سر گذارده و آماده اسارت بودند هر لحظه بيشتر مي‌شد؛ به گونه‌اي که خلبان‌ هلي‌کوپتر هوا نيروز از فراز شهر اين‌گونه گزارش مي‌کرد: «تا چشم کار مي‌کند توي خيابان‌ها و کوچه‌هاي خرمشهر، عراقي‌ها صف بسته‌اند و دست‌ها بر سر منتظر اسارتند.» در سوم خرداد 61، برخلاف تصور دشمن، رزمندگان ايران اسلامي در ساعت 13 از دروازه‌هاي غربي و شمالي و از همان محوري که دشمن وارد خرمشهر شده بود وارد شده و شهر خرمشهر پس از 575 روز آزاد شد.

- در عمليات بيت‌المقدس 5400 کيلومتر مربع از سرزمين‌هاي اشغالي ايران آزاد شد و دشمن براي اجتناب از تلفات بيشتر و حفظ ارتش خود و همچنين حفظ بصره با سرافکندگي از خاک ايران عقب نشست و به اين ترتيب پس از 9ماه از آغاز عمليات‌هاي آزادسازي، عمده مناطق اشغالي آزاد گرديد.

- عراق پيش از اين به دليل وضعيت سياسي داخلي ايران و نتايج سلسله عمليات‌هاي ناموفقي که در پاييز و زمستان سال 1359به فرماندهي بني صدر انجام گرفته بود، از نظر استراتژيکي در غفلت کامل بسر مي‌برد، تا آن جا که بسياري از مقام‌هاي عالي رتبه عراق در طول تابستان 1981ميلادي (1360ش) کاملاً متقاعد شده بودند که دولت ايران تا پايير همان سال سقوط خواهد کرد.

- پيدايش وضعيت جديد به منزله شکست استراتژي عراق مبني بر تحميل صلح با حفظ قلمرو اشغالي بود. به همين دليل بديهي بود که دولت عراق با اعلام عقب‌نشيني از ساير مواضع اشغالي، امکان افزايش حمايت جهانيان از خود و در مقابل فشار بر ايران براي تغيير موازنه سياسي نظامي به نفع خود را فراهم آورد.

خرمشهر

بازتاب عمليات بيت‌المقدس و آزادسازي خرمشهر

- راديو بي بي سي: گفته مي‌شود ارتش عراق بوسيله مين‌گذاري و ايجاد شبکه‌هاي زيرزميني و بلندي‌هايي به منظور استقرار توپخانه در خرمشهر مستقرند و کاملاً واضح است که صدام حسين قصد دارد به هر نحو ممکن از تصرف خرمشهر توسط نيروهاي ايراني، جلوگيري کند.

- با آغاز عمليات بيت‌المقدس تايمزمالي نوشت: «خرمشهر کليد پيروزي جنگ است. اين شهر نشانه‌ پيروزي عراق و مظهر مقاومت سرسختانه ايران است.»

- اهميت اين شهر چنان بود که صدام براي حفظ آن بسياري از نيروهايش را از محورهاي ديگر عقب مي‌کشيد تا خرمشهر را با چنگ و دندان حفظ کند.

- با آغاز مرحله اول و آزاد شدن قسمتي از خاک ميهن اسلامي، آژانس‌هاي خبر پراکني به تکاپو مي‌افتند تا با وارونه جلوه دادن حقيقت، پيروزي‌هاي ايران را خنثي و کم اثر جلوه دهند.

- در حالي که همه چيز حاکي از آن بود که ارتش عراق قسمت زيادي از اراضي ايران را از دست داده و راه فرار در پي گرفته، ولي رسانه‌هاي غربي با تبليغات گسترده اعلاميه‌هاي شوراي فرماندهي عراق را پخش کرده و کمترين اشاره‌اي به پيروزي‌هاي ايران نمي‌کنند. حتي مدعي مي‌شوند که ادعاهاي پيروزي ايران واقعيت نداشته و شواهد چنين چيزي را نشان نمي‌دهد.

- در آستانه ورود قواي ايران به خرمشهر بخش فارسي راديو بغداد مکرر اعلام مي‌کند: «دفاع از خرمشهر دفاع از بصره است و آبروي امت عربي در گرو دفاع از خرمشهر است. اين راديو تلاش مي‌کند سربازان وحشت زده عراقي را به مقاومت وادار کند.»

- راديو بي بي سي: «حوادث چند روز اخير ديگر نمي‌گذارد ادعاهاي عراق داير بر عقب‌نشيني طبق برنامه، سرپوشي بر دامنه شکست اين کشور به شمار مي‌آيد. ظرف دو ماه گذشته تقريباً تمام قوايي که در خوزستان موضع گرفته بودند، مجبور به عقب‌نشيني شدند. سقوط سريع خرمشهر به خصوص باعث سرافکندگي عراق گشته است. طبق تخصيص، 30 الي 40 هزار سربازان از اين شهر دفاع مي‌کردند و فاصله آن تا مرز چند کيلومتري بيشتر نبوده است.»

- عکس‌العمل کشورها در برابر پيروزي رزمندگان اسلام، علاوه براينکه نشان دهنده غافل‌گيري آنها و هم‌چنين عدم درک روشن آنها از ناتواني آنها بود، بر اين مهم نيز دلالت داشت، که طي مراحل مختلف جنگ و عمليات، قابليت‌ها و توانايي‌هاي غير منتظره‌اي از رزمندگان اسلام بروز کرده است.

- تحليل محافل کارشناسي، ناظران، شخصيت‌ها و مقام‌هاي رسمي کشورها در مورد روند جديد در جنگ، نمايانگر نوعي غافل‌گيري و اظهار شگفتي همراه با نگراني بود.

- همه نظرها و تحليل‌هاي ارايه شده بر اين نکته تاکيد داشت که پيروزي ايران درعمليات بيت‌المقدس به عنوان نقطه عطف، مي‌تواند سرنوشت جنگ را تعيين کند چنانکه روزنامه‌ گاردين چاپ انگليس اين پيروزي را نقطه عطفي در جنگ ميان کشور دانست. و روزنامه لوموند چاپ فرانسه نيز بر اين مسئله تاکيد کرد که نبرد خرمشهر سرنوشت جنگ را تعيين خواهد کرد.

خرمشهر

- خبرگزاري آسوشيتدپرس سقوط خرمشهر را شکستي توهين‌آميز و واقعي براي دولت صدام در جنگ 20ماهه ارزيابي کرد. راديو لندن نيز به نقل از کارشناسان، پيروزي در خرمشهر را به عنوان يکي از بزرگترين پيروزي‌هاي ايران بر شمرد. روزنامه نيويورک تايمز نيز عقب‌نشيني عراق را به عنوان بزرگترين شکست براي عراق در طول جنگ ذکر کرده است.

- در ساير تحليل‌هايي که در مورد آثار ناشي از شکست عراق در عمليات بيت‌المقدس مطرح مي‌شد، به موضوعاتي همچون تحقير ارتش عراق، از دست دادن مهم‌ترين و بزرگترين انگيزه عراق‌ها، در تير رس قرار گرفتن مناطق نفت‌خيز عراق و توانايي ايران براي پيشروي به مرز داخل خاک عراق اشاره شده است.

- درباره ريشه‌يابي علل برتري نظامي ايران بر عراق و دستيابي نيروهاي ايران به پيروزي‌هاي درخشان، روزنامه لوس آنجلس تايمز نوشت: «استراتژي نظامي ايران بر عراق برتري داشته و ايرانيان حملات خود را با نيروي زياد برصف عراق‌ها در خوزستان وارد آورده‌اند. علاوه بر اين ايرانيان داراي روحيه ايثار و از خودگذشتگي و ميل به شهادت بوده و با شوقي انقلابي براي آزادي سرزمين‌هايشان مي‌جنگند و در مقابل، سربازان عراقي اعتماد به نفسشان را از دست داده‌اند.»

- روزنامه واشنگتن پست عامل پيروزي ايرانيان را شيوه حملات زميني ايران و تکميل آن در مراحل مختلف دانست و تاکيد کرد، عراق‌ها هنوز ياراي فراگيري آن را ندارند. مجله آلماني اشپيگل نيز روحيه شهادت‌طلبي و تعصب را عامل پيروزي‌هاي اخير ايران دانست و مجله پاکستاني مسلم بر نقش ايمان و قدرت روحي تاکيد کرد.

- در نخستين بررسي‌هاي ريشه‌يابي علل دست‌يابي ايران به پيروزي سريع، آنچه بيش از هر عاملي ديگر مورد توجه قرار گرفت، موقعيت جديد نظامي ايران و برتري آن بر عراق بود. نتايج ناشي از اين شکست مي‌توانست تأثيرات کاملاً آشکار و تعيين کننده‌اي را در داخل عراق و در سطح منطقه داشته باشد.

- روزنامه الاهرام چاپ مصر به نقل از کارشناسان نظامي، در مورد موقعيت عراق در جهان عرب و تأثير رخدادهاي جنگ بر منطقه نوشت: «عراق در دروازه شرقي جهان عرب قرار دارد و نتايج آنچه که در آن منطقه روي مي‌دهد با سرعتي سرسام آور در سراسر منطقه عربي منعکس مي‌شود. در جاي ديگر همين روزنامه آمده است: «شکست عراق نه تنها موجب سقوط دولت و اشغال خاک اين کشور خواهد شد، بلکه اين به نوبه خود فاجعه بزرگي است و به سقوط پي در پي دولت‌هاي خليج‌فارس مي‌انجامد.»

- خبرگزاري آسوشيتدپرس در منامه نيز با بررسي تأثيرات آزادي خرمشهر بر وضعيت سياسي عراق و منطقه گزارش داد: «سقوط اين شهر (خرمشهر) به دست ايراني‌ها سبب بهم ريختن رژيم صدام حسين و بروز مشکلاتي در ساير نقاط خليج فارس خواهد شد.» توانايي نظامي ايران موجب تحول در صحنه نبرد شده و تاثيرات احتمالي آن در حوزه سياسي در داخل عراق و در سطح منطقه مورد بررسي و توجه ناظران قرار گرفت. به اين معنا، پيدايش نتايج ناشي از اين وضعيت بيان‌گر منطق حاکم بر تغيير ماهيت جنگ بود.

- در حاليکه تصور مي‌شد تجاوز نظامي عراق پايان بخش حيات سياسي نظام انقلابي ايران خواهد بود، روند تحولات جنگ، اوضاع را به گونه‌اي تغيير داد که سرنوشت سياسي صدام و تداوم بقاي دولت حاکم بر بغداد، در معرض ابهام و ترديد قرار گرفت.

- پيدايش وضعيت جديد منجر به تغيير مواضع عراق، افزايش نگراني آمريکا و اتخاذ مواضع و سياست‌هاي جديد در منطقه و برخورد با ايران و همچنين افزايش حمايت و گسترش تحرکات ديپلماتيک کشورهاي عرب پشتيبان عراق شد. در اين حال دولت عراق بر اثر درماندگي در برابر وضعيت جديد، به طور تلويحي نقش و موقعيت خود براي آمريکا و نيز جنگ نيابتي عليه ايران را يادآوري مي‌کرد.

خرمشهر

- خبرگزاري آسوشيندپرس در گزارشي اعلام کرد که عراقي‌ها ادعا مي‌کنند براي جلوگيري از گسترش انقلاب اسلامي (بنيادگرايي) ايران به عراق و کشورهاي طرفدار غرب و کشورهاي نفت‌خيز حوزه  خليج‌فارس از جمله عربستان و کويت، با اين کشور مي‌جنگند. اين اعترافات عراقي‌ها به نقش خود در تامين منافع غرب و کشورهاي منطقه در حالي بيان مي‌شد که دولت عراق براي خروج از وضع بحراني پيش آمده به پشتيباني و حمايت دوستان غربي و منطقه‌اي خود نياز داشت.

- عراقي‌ها برخلاف مواضع قبلي خود- قبل از جنگ و قبل از شکست در تلاش براي تجزيه ايران و لغو قرارداد 1975الجزاير- در وضعيت جديد اعلام کردند که هيچ‌گونه نظر توسعه طلبانه‌اي به خاک ايران ندارند. در واقع اين موضع گيري‌ها در اثر وضعيت نامطلوبي بود که بعد از فتح خرمشهر گرفتار آن بود. و بي‌گمان تاکيد عراق بر پايان دادن به جنگ و اتخاذ مواضع صلح‌جويانه مي‌توانست موقعيت سياسي اين کشور را بهبود بخشد.

راين مقطع در حاليکه عراق ادعاي صلح‌طلبي مي‌کرد جزيره خارک توسط هواپيماي عراقي بمباران شد و لذا اين اقدام عراق را بايد در چارچوب سياست‌هاي جديد آمريکا و به عنوان تهديد عليه ايران ارزيابي کرد.

خرمشهر

نگراني آمريکا و استراتژي جديد

- تغيير توازن در منطقه مهم‌ترين نتيجه‌اي بود که در صورت پيروزي ايران بر عراق، ايجاد مي‌شد. پيدايش اين وضعيت، اساساً با منافع حياتي آمريکا در منطقه مغايرت داشت و به همين دليل وزير دفاع وقت آمريکا (کاسپارواينبرگر) به‌طور رسمي اعلام کرد. «پيروزي ايران در جنگ عراق به نفع امريکا نخواهد بود.»

- مهار نتايج و تأثيرات پيروزي‌هاي نظامي ايران و جلوگيري از سقوط احتمالي حکومت بعث عراق، هسته مرکزي و محور ثقل تلاش‌هاي آمريکا در آستانه فتح خرمشهر و پس از آن بود. در چنين  اوضاعي آمريکايي‌ها تحولات ناشي از پيروزي‌هاي اخير ايران را حتي از درگيري حل نشده اعراب و اسرائيل، بالقوه خطرناکتر و مهم‌تر ارزيابي مي‌کردند.

- تمايل آمريکا به برقراري آتش‌بس به معني پايان عادلانه جنگ نبود. بلکه اساساً ادامه جنگ و پيروزي ايران بر عراق برضد منافع آمريکا بود و تنها راه تامين منافع آمريکا، پايان جنگ بودن برتري ايران بود.

- در اين مرحله، تلاش‌هاي ديپلماتيک آمريکا با هدف کنترل پيروزي‌هاي ايران و حمايت از عراق طي تماس با برخي کشورهاي عربي آغاز شد. آمريکايي‌ها همچنين در تماس با کشورهاي اسلامي ضرورت مهار فعاليت‌هاي نظامي ايران را يادگيري‌آور شدند.

- کمک‌هاي آمريکا  به عراق در اين مرحله علاوه بر حذف نام عراق از فهرست کشورهاي به اصطلاح تروريست، شامل لغو تحريم فروش تجهيزات به عراق، توافق براي برقراري روابط ديپلماتيک، ترغيب مصر براي کمک نظامي به عراق، ترغيب کشورهاي عرب به افزايش کمک مالي و حمايت سياسي از عراق و کمک اطلاعاتي آمريکا به عراق بود.

- حمايت‌هاي آمريکا از عراق با هدف افزايش اعتماد به نفس عراق براي حفظ و مهار اوضاع در برابر ايران، انجام گرفت که نتايج مهمي براي اين کشور در پي داشت. 

معجزه بزرگ (تحليل مقام معظم رهبري از آزاد سازي خرمشهر)

رهبر

واقعه خرمشهر از دور فقط يک حادثه تاريخي است که براي ملت ايران هيجان آور و افتخارآميز است؛ ولي از نزديک، اين قضيه شبيه يک معجزه بزرگ بود. وقتي رژيم عراق با تشويق دولتهاي دشمن انقلاب به مرزهاي ما حمله کرد، هدفگيري دقيق کرده بود. خرمشهر، قدم اول و بسيار موثر از اين هدفگيري بود. هدف آنها به طور خلاصه اين بود: با خود فکر کرده بودند با پيروزي انقلاب، ايران اولاً نيروي مسلحي ندارد که از مرزها دفاع کند؛ ثانياً سامان اداري و اجتماعي درستي ندارد تا بتواند به دفاع از کشور و منافع ملي بپردازد؛ ثالثاً در دنيا انقلاب طرفداري ندارد. يک طرف آمريکا بود، دشمن پر از حقد و کينه عليه انقلاب- چون انقلاب سلطه آمريکا را بر اين کشور از بين برده بود، بنابر اين از غضب و کينه بر انقلاب و نظام اسلامي پر بودند- يک طرف هم شوروي سابق بود؛ آن هم با دلايل ديگري عليه انقلاب اسلامي. اين دو ابرقدرت که در دهها مساله با هم اختلاف داشتند، در دشمني با ايران با يکديگر اتحاد کلمه داشتند و هر دو به رژيم عراق صميمانه و با همه وجود کمک و از آن دفاع مي کردند! ناتو و قدرتهاي اروپايي به عراق کمک کردند؛ هواپيما دادند، بمب دادند، تانک دادند، وسايل شيميايي دادند، هليکوپتر دادند، موشک دادند. اروپاي شرقي نيز که آن روز زير سيطره حکومت شوروي و وابسته به آن بود.هر چه عراق مي خواست، به او داد. بنابراين يک طرف عراق بود با حمايت آمريکا و شوروي و ناتو و ورشو- که همان پيماناروپاي شرقي و کشورهاي بلوک کمونيست بود- و همچنين دولتهاي عربي منطقه که پول و سلاح و امکانات و مشاور نظامي و هرچه دولت بغداد براي رسيدن به هدفهاي خود در اين حمله احتياج داشت، بي دريغ در اختيار او قرار مي دادند؛ يک طرف هم نظام جمهوري اسلامي بود...

در قدم اول، نيروهاي عراقي پيشرفتهايي کردند و تا سيزده چهارده کيلومتري اهوازه هم رسيدند؛ اما وقتي خواستند به خرمشهر- که مرز نزديکتر بود- حمله کنند،دچار مانع شدند. علت هم اين بود که نيروهاي مردمي، جوانان مومن و مرد و زن انقلابي وارد ميدان شدند؛ يعني در اين جا انقلاب شروع کرد خود را نشان دادن؛ بنابراين دشمن نزديک اهواز زمينگير شد.آن جا نيروهاي مسلح و ارتش و نيروهاي مردمي پشت سر هم مثل کوه در مقابل دشمن ايستادند و اين اولين تو دهني اي بود که به آنها زده شد.اما غم، دل ملت ايران را گرفته بود؛ چون هزاران کيلومتر از خاک کشور زير چکمه دشمن قرار داشت. بنده در ماههاي اول جنگ، در همان مناطق بودم؛ هم وضع مردم و هم وضع نيروهاي مسلح را مي ديدم. نيروهاي مسلح، عاغزم و جازم بوند؛ اما غم سنگيني بر دلشان نشسته بود. بتدريج عظمت نيروهاي مردمي، خود رانشان داد. سپاه پاسداران به سرعت خود را سازماندهي کرد و نيروهاي مردمي و بسيج مردمي بتدريج سازمان پيدا کردند؛ يعني جوهر انقلاب و ايمان در اين ميدان خطر، خود را در اراده و عمل و قدرت مديريت انسانها نشان داد.

دنياي سياسي- مثل سازمان ملل و امثال آن- با ما چه کرد؟ دنيا از همه طرف فشار آورد که بنشيند با عراق مذاکره کنيد و جنگ و مقاومت را متوقف سازيد. اين يکي از نقاط عبرت است؛ جوانان ما روي اين نقاط خيلي تکيه کنند. ما دولت تازه کاري داشتيم که دو سال روي کار آمده و با چنين حمله سنگيني مواجه شده بود و دشمن در هزاران کيلومتر زمين ما، از جنوبي ترين نقطه تا شمالي ترين نقطه همسايگي با عراق، مستقر شده بود؛ اما در اين حال به ما مي گفتند بياييد مذاکره کنيد! مذاکره از موضع ضعف و ذلت و همراه با دست پر حريف در چانه زني. آن روز اگر مذاکره صورت مي گرفت – که يک عده از سياسيون، همان روز به امام فشار مي آوردند که بنشينيد مذاکره کنيد- مطمئناً عراق از بخش عمده خاک ما خارج نمي شد و تا امروز خوزستان و خرمشهر و شايد بسياري از مناطق ديگر همچنان زير چکمه نيروهاي متجاوز در خاک ماست و با دست پر ما را تهديد مي کند، ما مذاکره نمي کنيم. مذاکره آن وقتي صورت مي گيرد که دشمن از تمام خاک ما خارج شود. امروز عده اي ناجوانمردانه اين حقيقت را نديده مي گيرند. آن روز عده اي، از جمله همان روسياهان فراري از کشور که امروز به دامن آمريکا و اروپا و جاهاي ديگر پناه برده اند، از طريق محافل سياسي و روزنامه ها و راديو و تلويزيون- که در دست آنها بود- مرتب فشار مي آوردند که امام بايد مذاکره کند. هياتهاي بين المللي هم مرتب به ايران مي آمدند و مي گفتند مذاکره کنيد. امام با الهام از همان بينش روشن، ايمان راسخ، توکل به خدا و قدرت اراده ايستاد و گفت اگر ما توانستيم سرزمينهاي خود را پس بگيريم، آن گاه وقت مذاکره است؛ امروز وقت مذاکره نيست؛ عملاً هم همين طور شد.

در چنان شرايطي که غم، دلها را فرا گرفته و رجز خوانيهاي عراق همه دنيا را پر کرده بود، نيروهاي ما از کمترين امکانات مادي برخوردار نبودند. اين که مي گويم کمترين امکانات مادي، يک حقيقت است. من فراموش نمي کنم، يکي از سرداران و فداکاران آن روز- که امروز بحمدالله در همين جلسه حضور دارند- به اتفاق چند نفر در اهواز پيش ما آمدند و چند قبضه خمپاره انداز مي خواستند تا بتوانند قدري در مناطق جلوتر ايستادگي و مبارزه کنند؛ اما کسي نبود به اينها اين چند قبضه خمپاره انداز را بدهد! ما براي سيم خاردار و گلوله و آر.پي.جي مشکل داشتيم؛ تانک و نفربر و امثال اينها که به جاي خود، آنچه در اختيار ملت ايران بود، عبارت بود از يک اراده قوي و نشاط همه جانبه که برخاسته از ايمان و آگاهي بود. اين که امام فرمودند«خرمشهر را خدا آزاد کرد» يعني اين ...

بعضي خيال مي کنند وقتي گفته مي شود تکيه به ايمان و ايثار، معنايش اين است که خود را براي فدا شدن آماده کنيد؛ نه. تکيه به ايمان و ايثار معنايش اين است که با ايماني که در دل انسان وجود دارد و با اتکال و اتکايي که به خدا هست، همه نيروهاي انسان به کار بيفتد.اين نيروها مي توانند علم بيافرينند، تجربه بيافرينند، توليد کنند و پيچيده ترين صنعتها را به وجود آورند؛ همچنان که به وجود آوردند. ما از اول انقلاب هر جا به ايمان خود تکيه و به احکام اسلام عمل کرديم، پيروز شديم؛ چه در جبهه علم، چه در جبهه سياست، چه در کارهاي اقتصادي و چه در کارهاي نظامي. آن جايي که شکست خورديم و پا در گل مانديم و ضعيف شديم، وقتي بوده است که از اسلام فاصله گرفته ايم.اين را دشمن خوب فهميده است.

دشمن راز پيروزي ما در خرمشهر و خرمشهرها را به چشم ديد و فهميد اين ملت اگر پرچم اسلام و ايمان را برافراشته نگهدارد، در همه ميدانها پيروز خواهد شد؛ بنابر اين سعي کردند اين پرچم را سرنگون کنند. امروز همه تلاش آمريکا و دستگاه و جبهه استکبار اين است که عنصر قدرت و قوت و مقاومت را از ما بگيرد، يعني مي خواهد ايمان و اتکاء به نفس و اميد واتحاد را در ما تضعيف کند. ملتي که ايمان و اتحاد نداشته باشد و نسبت به آينده مأيوس باشد، پيداست که در همه ميدانها شکست خواهد خورد؛ در سياست هم شکست مي خورد، در اقتصاد هم شکست مي خورد، در سازندگي کشور هم شکست مي خورد. آنها مي خواهند اينها را از ما بگيرند. اولين ضربه اي که مي زنند اين است که ملت را از خود مايوس کنند ...  

  
نویسنده : صادق ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٦

شهيد صياد شيرازی و شهيد محمد جهان آرا

ناگفته‌هايي از عمليات بيت‌المقدس(شهيدصياد شيرازي)

فقط مانده بود خونين‌شهر. از شمال تا منطقه‌ي طلاييه جلو رفته بوديم و در موشک به جاده‌ي زيد حسينيه رسيده بوديم و الحاق انجام شده بود. جاده‌ي اهواز به خونين‌شهر هم کاملاً باز شده بود. پادگان حميد هم آزاد شده بود و سه قرارگاه روي يک خط قرار داشتند.

در اينجا، نقص ما وضعيت دشمن در خونين‌شهر بود. بين خونين‌شهر و شلمچه، دشمن مثل يک غده‌ي سرطاني هنوز وجود داشت. يکي از مهمترين حوادثي که رخ داد و من سعي مي‌کنم اين حادثه را خوب تشريح کنم، مرحله آخر عمليات ماست.

از عقب جبهه‌ گزارش مي‌شد، مردم با اينکه مي‌دانند حدود 5000 کيلومتر آزاد شده و حدود 5000 نفر هم اسير گرفته‌ايم وعمده‌‌ي استان خوزستان آزاد شده، ولي مرتب تکرار مي‌شود. خونين‌شهر چه شد؟

يعني تمام عمليات يک طرف، آزادي خونين‌شهر طرف ديگر. براي خودمان هم اين مطلب مهم بود که به خونين‌شهر دست پيدا کنيم. مي‌دانستيم اگر خونين‌شهر را نگيريم، دشمن همان‌طور که در شمال شهر اقدام به حفر سنگر کرده، در محور ارتباطي خونين‌شهر به شلمچه هم اقدام به حفر سنگرهاي سخت مي‌کند و ما ديگر نمي‌توانيم به اين سادگي به اين هدف برسيم. چندين شور عملياتي با فرماندهان و اعضاي ستادمان انجام داديم. قرارگاه کربلا اداره کننده‌ي منطقه بود. نتيجه که نگرفته بوديم هيچ، مطالبي که فرماندهان از وضع يگان‌هايشان مي‌گفتند، نمايان مي‌ساخت که بايد به سرعت نيروها را بازسازي کنيم. يعني بايد عمليات را متوقف مي‌کرديم و مي‌رفتيم بازسازي کنيم؛ چون توان و رمقي براي واحدها باقي نمانده بود. حتي يکي از فرماندهان ارتشي مي‌گفت: ما اين‌قدر وضع‌مان خراب است چون با تفنگ‌ ژ- ت نگهداري مي‌‌خواهد. اگر بعد از تيراندازي و مقداري کار پاک نشود، گير مي‌کند- که تفنگ‌هايمان تيراندازي نمي‌کند. چون سربازها نرسيده‌اند تفنگ‌هايشان را پاک کنند.

رفتيم به اتاق جنگ، اعضاي ستادمان رفتند و من و فرمانده‌ي سپاه تنها شديم. دوتايي حالت عجيبي پيدا کرده بوديم، از بس فشار روحي و رواني به ما وارد شده بود. لشکرهايي که در اختيار داشتيم، اسم‌شان لکشر بود ولي از رمق افتاده بودند.

در اينجا، خداوند يک امداد عظيم نصيب ما دو نفر کرد. براي من، اين امداد از عظيم‌ترين امدادهايي است که در سراسر مدتي که در جبهه بودم، از آن بالاتر را احساس نکردم. در اين امداد، به يک طرح رسيديم. وقتي که با هم درميان گذاشتيم، بين ما يک ذره بحث در نگرفت که نقطه نظر مختلفي داشته باشيم. اصلاً دو مسوولي بوديم که يک فکر و يک طرح واحد داشتيم. صحبت که مي‌کرديم، نشان مي‌‌داد اين ياري خداوند است که نصيب‌مان شده است؛ البته به برکت سعي و اخلاص رزمندگان اسلام. چون ما پشت سرآنها بوديم و جلويشان نبوديم.

دوتايي با هم صحبت کرديم. مشکل کار در اين بود که اين طرح را چطور به فرماندهان ابلاغ کنيم. با آنان بحث‌هاي ديگري کرده بوديم و حالا يکدفعه اين طرح را مطرح مي‌کرديم. در ذهن‌مان بود که مي‌گويند مشورت‌هايمان چطور شد؟ مخصوصاً بچه‌هاي سپاه، اهل بحث و مشورت و اين چيزها بودند و فکر مي‌کرديم اگر يک موقع چيزي را في‌البداهه بگوييم، ممکن است برايشان سنگين باشد.

خداوند ياري کرد و گفتم: من اين را ابلاغ مي‌کنم. يعني مسئووليت ابلاغش را به عهده گرفتم. آقاي محسن رضايي هم قبول کرد و گفت اشکالي ندارد. از طرف من هم شما به سپاه و ارتش ابلاغ کنيد.

از قرارگاه‌مان که در شرق کارون بود، آمديم به طرف غرب کارون و خودمان را رسانديم به قرارگاه جلويي که نزديکي‌هاي خرمشهر بود. قرارگاه موقتي بود. به فرماندهان ابلاغ کرديم که سريع بيايند و جمع شوند. آمدند و جمع شدند. اين جلسه، از تاريخ‌ترين جلسات است. از نظر نظامي، چون آشنا بودم، مي‌دانستم که براي ارتشي‌ها مشکل نيست. منتها بچه‌هاي سپاه، چون نظامي‌هاي انقلابي جديد بودند، بايد ملاحظه آنها مي‌شد. براي اينکه آنها هم کنترل شوند، مقدمه را طوري گفتم که احساس کنند فرصتي براي بحث نيست و به عبارت ديگر، دستور ابلاغ مي‌شود و بايد فقط براي اجرا بروند. چون وقت کم بود و اگر مي‌خواست فاصله بين عمليات بيفتد اين طرح خراب مي‌شد. گفتم: «من ماموريت دارم- اين‌طور گفتم که خودم را هم به عنوان مامور قلمداد کنم- که تصميم فرماندهي قرارگاه کربلا را به شما ابلاغ کنم. خواهش مي‌کنم خوب گوش کنيد و اگر سوال داشتيد بپرسيد تا روشن‌تر توضيح بدهم، ماموريت را بگيريد و سريع برويد براي اجرا».

ماموريت چه بود؟ آن مساله فرعي است. حالت جلسه مهم بود. محکم ماموريت را ابلاغ کردم. در يک لحظه‌، همه به هم نگاه کردند و آن حالتي که فکر مي‌کرديم، پيش آمد. اولين کسي که صحبت کرد، برادر شهيدمان0 که ان‌شالله جزو ذخيره‌ها مانده باشد- احمد متوسليان بود، فرمانده تيپ 27 حضرت رسول(ص). ايشان در اين چيزها خيلي جسور بود. گفت: چه جوري شد؟! نفهميديم اين طرح از کجا آمد؟

منظورش اين بود که اصلاً بحثي نشده، يک‌دفعه شما تصميم گرفتيد و طرح را ابلاغ کرديد، من گفتم: «همين‌طور که عرض کردم که دستور است و جاي بحث ندارد.»

تا آمديم از ايشان فارغ شويم، شهيد خرازي صحبت کرد- احتمالاً احمد کاظمي هم صحبت کرد- من يک خرده تندتر شدم و گفتم: «مثل اينکه متوجه نيستيد. ما دستور ابلاغ کرديم، نه بحث را.» از آن ته ديدم آقاي رحيم صفوي با علامت دارد حرف مي‌زند.

توصيه به آرامش مي‌کرد. خودش هم لبخندي بر لب داشت و به اصطلاح مي‌گفت مساله‌اي نيست. هم متوجه بود که اين طور بايد گفت و هم متوجه بود که اين صحنه طبيعي است، بايد تحملش کرد.

من که غافل شده بودم، در اثر برخورد رواني برادر رحيم صفوي، يکه خوردم و تحمل خودم را بيشتر کردم. داشتم نااميد مي‌شدم و فکر مي‌کردم اين جلسه به کجا مي‌انجامد. به خودم گفتم: در نهايت، به تندي دستور را ابلاغ مي‌کنم. بالاخره بايد اجرا شود. ميدان جنگ است و بايستي يک خرده روح و روان هم آماده باشد.

خداوند متعال مي‌فرمايد: «فان مع‌العسر يسرا» (سوره‌ي الانشراح- آيه‌ي 4) او ما را کشاند تا نقطه اوج سختي و يکدفعه آساني را نازل کرد؛ بدون اينکه خودمان نقش زيادي داشته باشيم. جريان جلسه يکدفعه برگشت. برادر حمد متوسليان گفت: من خيلي عذر مي‌خواهم که اين مطلب را بيان کردم. ما تابع دستور هستيم و الان مي‌رويم به دنبال اجرا، هيچ نگران نباشيد.

برادر خرازي هم همين‌طور؛ همه‌شان با هم هماهنگ کردند و شروع کردند به تقويت فرماندهي براي اجراي دستور، اين‌طور که شد، گفتم: «بسيار خوب، اين‌قدر هم وقت داريد سريع برويد براي عمليات آماده شويد و اعلام آمادگي کنيد.»

طرح چه بود؟ آن طرحي که به عنوان جرقه‌ي اميد و امداد الهي در ذهن خود احساس کرديم اين بود که گفتيم درست است ما 25روز است در حال جنگيم و فرماندهان مي‌گويند که بريده‌‌ايم و نيروهايمان بايد بازسازي شوند، ولي اين را نمي‌توانيم ناديده بگيريم که اگر قرار باشد خونين‌شهر آزاد شود، الان بايد آزاد شود. اين را هم مي‌دانيم که نيرويش را نداريم که آزادش کنيم ولي حداقل مي‌توانيم خونين‌شهر را محاصره کنيم. يعني از يک جايي برويم بين‌ خونين‌شهر و شلمچه. آن دفعه که نتوانستيم از شلمچه برويم، حالا از يک جاي ديگر مي‌رويم که آسانتر باشد و اعلام کنيم خونين‌شهر را محاصره کرده‌ايم. همين باعث مي‌شود که نيروها بيشتر و زودتر به جبهه بيايند و ما تقويت شويم.

شب، عمليات شروع شد. از همان اول شب، محور سمت راست به سرعت پريد و رفت جلو. شکاف را ايجاد کرد و رفت جلو ولي آنقدر جلو رفت که دادش درآمد. مي‌گفت: هنوز سمت چپ من آزاد است. من دارم، هم از راست مي‌خورم و هم از سمت چپ.

برادر احمد متوسليان داد و بيداد مي‌کرد. دو محور ديگر جلو نمي‌رفتند. ما داشتيم نااميد مي‌شديم. تا صبح هر چه راهنمايي و هدايت شدند، پيش نرفتند. حدود نماز صبح بود. يادم هست که بچه‌ها همه از حال رفته بودند و از خستگي افتاده بودند. تعداد قليلي توي اتاق جنگ بوديم. نماز را خواندم. حالم گرفته شده. چشمهايم باز نمي‌شدند. گفتم بخوابم. ولي دلم نمي‌آمد از کنار بيسيم کنار بروم. در همان اتاق جنگ، زير نورافکن، ملحفه‌اي پهن کردم. گفتم دراز بکشم، يک مقدار آرامش پيدا کنم.

بلافاصله خواب سيدعاليقدري را ديدم که با عمامه‌ي مشکي آمد داخل قرارگاه، اما صورتش را گرفته بود. چهره‌اش گرفته و غمناک بود. آمد و نگاهي به همه‌مان کرد. همه با احترام بلند شديم و يکپارچه احترام‌مان برانگيخته شد. ايشان، مثل اينکه کارش را انجام داده باشد و کار ديگري نداشته باشد- براي من هم طبيعي بود- گفت: «مي‌خواهم بروم، کسي نيست مرا راهنمايي کند.»

بلافاصله دويدم جلو و گفتم: من آمادگي دارم.

آمدم ايشان را راهنمايي کردم تا از قرارگاه بيرون بروند، از آنجا هم خارج شديم. يکدفعه به نظرم اين‌طور آمد که حيف است اين سيد عاليقدر راه برود، بهتر است که ايشان را بغل کنم و روي دست خودم بگيرم. همان کار را کردم و ايشان را روي دست گرفتم تا راه نرود. همان‌طوري که روي دست‌هاي من بودند، با حالت تبسم، به من نگاه کردند. اظهار محبت کردند. اين اظهار محبت، خيلي من را متاثر کرد و به گريه افتادم. گريه‌ام آنقدر شدت داشت که از خواب پريدم.

بيست دقيقه از زماني که خوابيده بودم، گذشته بود ولي انگار اصلاً خوابم نمي‌آمد. حالت خاصي را احساس کردم. همان موقع، توي بيسيم داشتند تکبير مي‌گفتند. تکبير چه بود، دو محور که گير کرده بود، باز شده و رسيده بودند به اروند. يعني سه محور با هم رسيده بودند به اروند. تمام مشکلات ما در پيشروي حل شده بود.

خدا ان‌شا‌الله با بزرگان بهشت محشورشان کند، برادر خرازي باکد و رمز اطلاع داد وضعيت ما خوب است و گفت: «توانسته‌ايم حدود هفتصد نفر از نيروها را متمرکز کنيم. اگر اجازه بدهيد، از اينجايي که دشمن خط محکمي ندارد، بزنم به خط دشمن، توي خونين‌شهر.»

ريسک بزرگي بود. هفتصد نفر چي بود که ما مي‌خواستيم به خونين‌شهر حمله کنيم؟ بعدش چي؟ حالا خوب هم در آمد ولي... حالت خاصي بر دنياي ما حاکم شده بود. زياد خودمان را پايبند مقررات و فرمول‌هاي جنگ نمي‌کرديم که اين کار بشود يا نشود. گفتم: بزنيد.

ايشان زد؛ يک ساعت هم طول نکشيد. ساعت هشت صبح بود که که داد و بيداد و فرياد آنها بلند شد. گفتند: «ما زديم خوب هم گرفته. عراقي‌ها جلوي ما دست‌ها را بالا برده‌اند ولي تعداد آنها دست ما نيست.»

بايد احتياط مي‌کردند و کند به طرف‌شان مي‌رفتند. يک هليکوپتر214 فرستاديم بالا که ببينيم وضعيت چه جور است. خلبان فرياد زد: « تا چشمم کار مي‌کند، توي خيابان‌ها و کوچه‌هاي خرمشهر، عراقي‌ها صف بسته‌اند و دست‌ها را بالا برده‌اند.»

يعني قابل شمارش نبودند. واقعاً مطلب عجيبي بود. نمي‌شد به عراقي‌ها بگوييم شما برويد توي سنگر ما نيرو نداريم! بالاخره بايد کارشان را تمام مي‌کرديم. باز خداوند ياري کرد و تدابيري اتخاذ شد که جالب هم بود. به نيروهايي که در خط داشتيم، گفتيم به صورت دشتبان، به صورت صف، يک طرفشان- يعني طرف غرب- بايستند. منظورمان اين بود که اينها را هدايت کنيم بيايند روي جاده و از طريف جاده بروند به طرف اهواز، گفتم: فعلاً پياده بروند به طرف اهواز!

تا اهواز 165 کيلومتر راه بود. ماشين هم نداشتيم که آنها را سوار کنيم. نيروها با دست اشاره مي‌کردند که برويد توي جاده. مگر تمام مي‌شدند! آمدن‌شان تا بعداز ظهر طول کشيد. هر چه مي‌رفتند، تمام نمي‌شدند. عصر بود، پرسيدم : «بالاخره اين اسرار چه شدند؟»

گفتند: «ديگر نمي‌آيند.»

رفتيم توي خرمشهر و خرمشهر را گرفتيم. آماري که به ما دادند، حدود چهارده‌ هزاروپانصد نفر در شهر اسير شده بودند. حالا داخل اين سنگرها، چقدر امکانات و مهمات و وسايل و تجهيزات و غذا بود، جاي خودش.

خداوند متعال در اين نمايش قدرت، نشان داد که چه وحشت و رعبي در دل اينها انداخت. آنها با اينکه هنوز عقبه‌شان قطع نشده بود. و با اينکه توي سنگرهاي مستحکم بودند و با اينکه اگر باز هم به آنها امکانات نمي‌رسيد، اقلاً ده پانزده روز ديگر مي‌توانستند مقاومت کنند، ولي خداوند رعبي به دل آنها انداخت که حتي يک ساعت هم مقاومت نکردند.

ساعت پنج صبح نيروها به اروند رسيدند و ساعت هفت صبح برادر خرازي پرسيد که من بزنم؟ و هشت صبح بود که ما به عراقي‌ها گفتيم دست‌ها بالا، چهارده هزاروپانصد نفر اسير اينجا داشتيم و حدود پنج هزار نفر هم قبلاً داشتيم. اسراي بيت‌المقدس نوزده هزار و سيصد وهفتاد نفر شدند. حدود يک ماه طول کشيد تا تک تک سنگرها از فشنگ و مهمات و وسايل و خواروبار خالي شد.

بگذريم که در همان فاصله‌اي که ارتباط شلمچه را با خرمشهر قطع کرده بوديم، دشمن مانورهاي زيادي توي بيسيم مي‌‌داد. مرتب مي‌گفتند واحد فلان مي‌آيد، مقاومت کنيد و هيچ‌کس حق ندارد عقب بيايد. از طرف ديگر، متوجه شديم که تعدادي از سربازها مي‌خواستند از طريق رودخانه قرار کنند. دعوايشان مي‌شود. توي قايق جا نمي‌شده‌اند. دستور از بالا مي‌آيد هيچ‌کس حق ندارد عقب بيايد که ارتباط قطع مي‌شود و همه‌شان اسير مي‌شوند.

             شهيد محمد جهان آرا

شهيد محمد جهان آرا

از روزي که جنگ آغاز شد تا لحظه اي که خرمشهر سقوط کرد يک ماه بطور مداوم کربلا را مي ديدم. «ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علي القوم الکافرين».

بارپرودگارا، اي رب العالمين، اي غياث المستغيثين و اي حبيب قلبو الصالحين. تو را شکر مي گيوم که شربت شهادت اين گونه راه رسيدن انسان به خودت را به من بنده ي فقير و حقير و گناهکار خود ارزاني داشتي. من براي کسي وصيتي ندارم ولي يک مشت درد و رنج دارم که بر اين صفحه ي کاغذ مي خواهم همچون تيري بر قلب سياه دلاني که اين آزادي را حس نکرده اند و بر سر اموال اين دنيا ملتي را، امتي را و جهاني را به نيستي و نابودي مي کشانند، فرو آورم. خداوندا! تو خود شاهدي که من تعهد اين آزادي را با گذراندن تمام وقت و هستي خويش ارج نهادم. با تمام دردها و رنج هايي که بعد از انقلاب بر جانم وارد شد صبر و شکيبايي کردم ولي اين را مي دانم که اين سران تازه به دوران رسيده، نعمت آزادي را درک نکرده اند چون دربند نبوده اند يا در گوشه هاي ترياهاي پاريس، لندن و هامبورگ بوده اند و يا در ...

و تو اي امامم! اي که به اندازه ي تمام قرنها سختي ها و رنج ها کشيدي از دست اين نابخردان خرد همه چيزدان! لحظه لحظه اي اين زندگي بر تو همچن نوح، موسي و عيسي و محمد (ص) گذشت. ولي تو اي امام و اي عصاره ي تاريخ بدان که با حرکتت، حرکت اسلام را در تاريخ جديد شروع کردي و آزادي مستضعفان جهان را تضمين کردي. ولي اي امام کيست که اين همه رنجها و دردهاي تو را درک کند؟! کيست که دريابد لحظه اي کوتاهي از اين حرکت به هر عنوان، خيانتي به تاريخ انسانيت و کليه انسان هاي حاغضر و آينده تاريخ مي باشد؟

اي امام! درد تو را، رنج تو را مي دانم چه کساني با جان مي خرند، جوان با ايمان، که هستي و زندگي تازه ي خويش را در راه هدف رسيدن حکومت عدل اسلامي فدا مي کند. بله اي امام! درد تو را جوانان درک مي کنند، اينان که از مال دنيا فقط و فقط رهبري تو را دارند و جان خويش را براي هدفت که اسلام است فدا مي کنند.

اي امام تا لحظه اي که خون در رگ هاي ما جوانان پاک اسلام وجود دارد لحظه اي نمي گذاريم که خط پيامبر گونه تو که به خط انبياء و اولياء وصل است به انحراف کشيده شود. اي امام! من به عنوان کسي که شايد کربلاي حسيني را در کربلاي خرمشهر ديده ام سخني با تو دارم که از اعماق جانم و از پرپر شدن جوانان خرمشهري برمي خيزد و آن، اين است؛ اي امام! از روزي که جنگ آغاز شد تا لحظه اي که خرمشهر سقوط کرد من يک ماه بطور مداوم کربلا را مي ديدم هر روز که حمله ي دشمن بر برادران سخت مي شد و فرياد آنها بي سيم را از کار مي انداخت و هيچ راه نجاتي نبود به اتاق مي رفتم، گريه را آغاز مي کردم و فرياد مي زدم اي رب العالمين بر ما مپسند ذلت و خواري را.

  
نویسنده : صادق ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٦

خرمشهر را خدا آزاد کرد

پيام حضرت امام خميني قدس سره

به مناسبت عمليات بيت المقدس و فتح خرمشهر

امام خميني

بسم الله الرحمن الرحيم

با تشکر از تلگرافاتي که در فتح خرمشهر به اين جانب رسيده است، سپاس بي حد بر خداوند قادر که کشور اسلامي و رزمندگان متعهد و فداکار آن را مورد عنايت و حمايت خويش قرار داد و نصر بزرگ خود را نصيب ما فرمود؛ و اين جانب با يقين به آن که «مَا النصرُ اِلاّ مِن عندِ الله» از فرزندان اسلام و قواي سلحشور مسلح که دست قدرت حق از آستين آنان بيرون آمد و کشور بقية الله الاعظم ارواحنا لمقدمه الفدا را از چنگ گرگان آدمخوار که آلت هايي در دست ابرقدرتان خصوصاً امريکاي جهانخوارند، بيرون آورد و نداي «الله اکبر» را در خرمشهر عزيز طنين انداز کرد و پرچم پرافتخار «لا اله الا الله» را بر فراز آن شهر خرم که با دست پليد جنايتکاران غرب به خون کشيده شده و خونين شهر نام گرفت، - به اهتزاز در آورد – تشکر مي کنم و آنان فوق تشکر امثال من هستند.

آنان به يقين مورد تقدير ناجي بشريت و برپا کننده ي عدل الهي در سراسر گيتي روحي لتراب مقدمه الفدا مي باشند. آنان به آرم «ما رميتَ اِذ رميتَ و لکنَّ الله رَمي» مفتخرند. مبارک باد و هزاران بار مبارک باد بر شما عزيزان و نورچشمان اسلام اين فتح و نصر عظيم که با توفيق الهي و ضايعات کم و غنايم بي پايان و هزاران اسير گمراه و مقتولين و آسيب ديدگان بدبخت که با فريب و فشار صدام تکريتي اين ابرجنايتکار دهر به تباهي کشيده شدند، سرافرازانه براي اسلام و ميهن عزيز افتخار ابدي هديه آورديد و مبارک باد بر فرماندهان قدرتمند که فرماندهان چنين فداکاراني هستند که ستاره درخشنده ي پيروزي هاي آنان بر تارک تاريخ تا نفخ صور نورافشاني خواهد کرد و مبارک باد بر ملت عظيم الشأن ايران، اين چنين فرزندان سلحشور جان بر کفي که نام آنان و کشورشان را جاويدان کردند و مبارک باد بر اسلام بزرگ اين متابعاني که در دو جبهه ي جنگ با دشمنان باطني و دشمن ظاهري پيروزمندانه و سرافراز امتحان خويش را دادند و براي اسلام سرافرازي آفريدند و هان اي فرزندان قرآن کريم و نيروهاي ارتشي، سپاهي، بسيجي، ژاندارمري، شهرباني و کميته ها و عشاير و نيروهاي مردمي داوطلب و ملت عزيز، هشيار باشيد که پيروزي هر چند عظيم و حيرت انگيز است، شما را از ياد خداوند که نصر و فتح در دست اوست غافل نکند و غرور فتح، شما را به خود جلب نکند که اين آفتي بزرگ و دامي خطرناک است که با وسوسه ي شيطان به سراغ آدم مي آيد و براي اولاد آدم تباهي مي آورد و من با آن که به همه ي شما اطمينان تعهد به اسلام دارم، از تذکري که براي مؤمنان نفع دارد بايد غفلت نکنم، چنانچه از نصيحت به حکومت هاي همجوار و منطقه دريغ ندارم و آنان مي دانند امروز با فتح خرمشهر مظلوم، دولت و ملت پيروزمند ما از موضع قدرت سخن مي گويند و من به پيروي از آنان به شما اطمينان مي دهم که اگر از اطاعت بي چون و چراي امريکا و بستگان آن دست برداريد و با ما به حکم اسلام و قرآن کريم رفتار کنيد، از ما جز خير و پشتيباني نخواهيد ديد و شما بدانيد آن قدر که ابرقدرت ها از صدام اين نوکر چشم و گوش بسته پشتيباني کردند، از شماها که قدرت هاي کوچک و حکومت هاي ضعيف هستيد، پشتيباني نمي کنند و شما عاقبت اين جنايتکار و هم قطار جنايتکارش شاه مخلوع را به عيان ديده ايد.

قدرت هاي بزرگ پيش از آن که از شما استفاده نمايند، از شما طرفداري نمي کنند و شماها را براي منافع خويش به هلاکت مي کشند و من نصحيت برادرانه به شما مي کنم که کاري نکنيد که قرآن کريم براي برخورد با شما تکليف نمايد و ما به حکم خدا با شما رفتار کنيم، و يقين بدانيد که امثال حسني مبارک مصري و حسين اردني و ديگر هم جنايتکاران آنان براي شما نفعي ندارند و دين و دنياي شما را تباه مي کنند و اگر با نشست هاي خود بخواهيد «طرح کمپ ديويد» يا فهد را که مرده اند، زنده کنيد – که ما خطر بزرگ براي کشورهاي اسلامي خصوصاً حرمين شريفين مي دانيم – اسلام به ما اجازه سکوت نمي دهد و اين جانب در پيشگاه مقدس خداوند تکليف الهي خود را ادا نمودم، اکنون دست تضرع و دعا به سوي خالق يکتا بلند کرده و براي قواي مسلح اسلام و فداکاران قرآن کريم و ميهن عزيز ايران دعا مي کنم و سلامت و سعادت و پيروزي آنان را خواستار هستم. سلام و درود بي پايان بر فرماندهان قواي مسلح و بر رزمندگان فداکار و بر ملت دلير ايران عزيز و سرشار از شادي ها.

والسلام علي عباد الله الصالحين

روح الله الموسوي الخميني

سوم خرداد ماه 1361

شهادت، شهادت همه آرزومه ، شهادت، شهادت روياي ناتمومه -:- عبدالرضا هلالي

»

آي عاشقا بشارت، داريم ميريم زيارت، مي خواهيم بريم به جبهه، به اميد شهادت -:- عبدالرضا هلالي

»

اي دل طوفانيم آرام باش ، يک تپش با تبع من همگام باش(مناجات با امام زمان(عج) ) -:- حاج محمود کريمي

»

اي غائب از نظر به خدا مي سپارمت ، جانم بسوختي و به دل دوست دارمت(مناجات با امام زمان(عج) ) -:- حاج محمد رضا طاهري

»

ديده را وقف تماشاي کسي بايد کرد ، سينه را صرف تمناي کسي بايد کرد(مناجات با امام زمان(عج) ) -:- حاج منصور ارضي

»

کاش صاحب برسد ، اين جوانان همه را در ره خود پير کند ، هيچ کس کاش نباشد نگهش بر راهي چشم بر در بود و دلبر او دير کند(مناجات با امام زمان(عج) ) -:-

»

ابا صالح بيا دردم دوا کن... اکنون که کنار تو ام اي دلبر مهرو ، آغوش گشا و به خودم متصلم کن (مناجات با امام زمان(عج) ) -:- حاج منصور ارضي

»

المنت لله که دلم افتاده زير قدمت ، غرق تو موج کرمت ، ممنونتم گره زدي دل منو با حرمت -:- سلحشور

»

گل رشيدم بعد از تو شکسته شد کمرم ، سرت را هر شب مي بينم رو نيزه ها پسرم ، منم منم اون که بعد تو آواره مدينه ام -:- مجيد بني فاطمه

»

عمو عباس بي تو قلب حرم مي گيره ، عمو عباس بي تو بابا تنها مي ميره ، عمو عباس علمت کو عموی خوبم -:- مجيد بني فاطمه

»

چند وقته آقا جون دل ميشه خزون مياد جلو چشمام، حرمت حسين... -:- عبدالرضا هلالي محرم 1385

»

ثارالله حسين يل زينب ، شده مجنون دل زارم ، شده پر خون دلم، دل دارم -:- عبدالرضا هلالي محرم 1385

»

يادش بخير با بچه هاي هيأت رفته بوديم کرب بلا زيارت ، چه شوقي داشتيم همه پا برهنه ، خسته راه بوديم و خيلي تشنه -:- ميرداماد

»

آرزومه که زير علم بميرم يا بيام يک گوشه از حرم بميرم، آرزومه آنقدر زنده بشم تا تو طواف دستهاي قلم بميرم -:- مقدم

»

انگار يکي ميونه قلب منه ، اي واي اي واي يکي داره صِدام ميزنه -:- محمود کريمي محرم 1385 با حضور دکتر محمود احمدي نژاد

»

درياي حسرت توي سينم موج فراته ، تو نگاهم کارش تمومه با يک ضربه هرکي که باشه سر راهم -:- محمود کريمي 1385

»

دم تیغت شرر آفرین ، صوت لبهای تو دلنشین -:- محمود کریمی محرم 1385

»

با خرامان رفتن ، شعله زد جان عمو ، نوجواني اما، يلي از هاشميان -:- محمود کريمي محرم 1385

»

دلم اسير چشاته ، چشات به موج فراته ، قطره آب دواته ، علي لاي لاي -:- محمود کريمي محرم 1385

»

امير سپاهم ، تويي تکيه گاهم ، برادر اباالفضل... برادر اباالفضل -:- محمود کريمي محرم 1385

»

عمه سادات بي قرار ، قصه و غمهاش بي شماره ، تموم غصش غم ياره -:- محمود کريمی محرم 1385

»

نام تو از ازل حک شده بر دلم ، خيمه ماتمت شد به پا در دلم ياحسين ياحسين -:- اثني عشران

»

راهيست راه عشق که هيچش کناره نيست ، آنجا جز آنکه جان سپارند چاره نيست -:- اثني عشران

»

روضه به سبك دشتي - به اميد آمدم سويت برادر ، كه گيرم اشك از رويت برادر ، سراپاي منو و فرزندانم فداي يك سر مويت برادر -:- محمو كريمي محرم1385

»

روضه از زبان حضرت زينب به سبك دشتي - ببار اي بارون ببار ، بر دلم گريه كن خون ببار -:- محمود كريمي محرم 1385

»

وقتي كه يك مادر بر كودكان خود كفن پوشاند ، بر قامت آنها حرزي ز ديوان شهادت خواند... -:- محمود كريمي 4محرم 1385

»

كسي نديده آه و زاري تو ، جونم فداي استواري تو -:- محمود كريمي 4 محرم 1385

»

در خزاني‌ترين فصل تنهايي ، ابر چشمان من شد تماشايي -:- محمود كريمي 4 محرم 1385

»

سكينه منتظر تا كه برم من آب در خيمه ، بيا لطفي بكن مولا مرا ديگر مبر خيمه -:- حسين سيب سرخي

»

من به ياد عطر آب علقمه مي‌شم هوايي ، مي‌رمو و داد مي‌زنم تو كربلا به ياد ساقي -:- حسين سيب سرخي

»

اي واي من جان بر لبم ، من وارث غم زينبم ، گريه شده روز و شبم ، ماندم در اين دنيا ، تك و تنها بدون يار و كَس -:- مهدي مختاري

»

مسافريم بيا بريم، بريم به شهر آرزو - سينه زنان، گريه كنان ، مويه كنان، بيا بريم ديار او -:- مهدي مختاري

»

نوكر تو روز و شب آروم نداره ، روزا گريه مي‌كنه شب زنده‌داره -:- عبدالرضا هلالي

»

وصيت نامه - اگه تو را نبينم من مي‌ميرم حسين ، وقتي دارم مي‌ميرم سراغتو من مي‌گيرم حسين -:- حميدرضا عليمي

                                         صلوات یادتون نره التماس دعا علی یارتون

  
نویسنده : صادق ; ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٦